علمی توصیفی

جامعه شناسی تاریخی؛ روشنفکران ایرانی

وقتی میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله «یک کلمه» را نوشت هنوز 36 سال به انقلاب مشروطه مانده بود.

کار او بسیار شجاعانه بوده که در زمان ناصرالدین شاه می نویسد: تمامی افراد اعم از زن و مرد و شاه و گدا باید در مقابل قانون مساوی باشند!.

این کتاب بیست و پنج برگی ترجمه ‌ای است از مقدمه‌ قانون اساسی فرانسه و یا اعلامیه‌ حقوق بشر که برای اولین بار به زبان فارسی به ایران می رسد و ترقی کشور را فقط در یک کلمه و قانون می داند.

 بقول آدمیت، او در ایران اولین کسی است که در «یک کلمه» می گفت: منشاء قدرت اراده‌ مردم است.

او در کتابش کوشش کرده اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی اسلامی تطبیق دهد و به اصطلاح بومی سازی کند و برای تایید آن اصول، آیاتی از قرآن و احادیث آورده‌ است.

در نامه‌‌ای به آخوندزاده می نویسد در این رساله «به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده‌ام که دیگر نگویند آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است» (فريدون آدميت، انديشه‌های ميرزا فتحعلی آخوندزاده…ص ۱۵۵.)

پس به نظر مستشارالدوله، اصول حقوق بشر با آموزه های دین، قابل جمع و انطباق است.

پس به یک معنی می توان گفت که مستشارالدوله پدرِ روشنفکران دینی ایران است که می کوشند با تاویل و تفسیری از دین اسلام، آن را با دنیای امروز و دمکراسی وفق دهند.

 مستشارالدّوله سپس در اواخر عمر، نامه مفصّلى به مظفرالدّين ميرزای وليعهد نوشته و ضمن انتقاد از حكومت استبدادى، اصلاحات مملكتى و ايجاد حكومت قانون و برقرارى آزادى و مساوات را خواستار شده و گوشزد كرده بود كه اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس مجلس مقنّنه برنيايند، سير حوادث تاريخ آن را بر ما تحميل خواهد كرد.

اگرچه پیش بینی اش بعداً با انقلاب مشروطه درست بود. اما نوشتن کتاب «یک کلمه» باعث شد او را سال ها در زنجیر کرده و در زندان قزوین محبوس سازند…

اما در مقابلِ مستشارالدوله یا روشنفکران دینی، میرزا فتحعلی آخوندزاده قرار دارد که در واقع می توان او را نیز پدرِ روشنفکران لائیک و سکولار ایرانی دانست که معتقدند دین با دمکراسی و مدرنیته سازگار نیست.

آخوندزاده را اولین نمایشنامه نویس شرق و به عبارتی مولیر شرق دانسته اند.

او عاشق ایرانِ قبل از اسلام بود. پدرش تبريزى و مادرش مراغه‏ اى بود. می نویسد: «حیف بر تو ای ایران…زمین تو خراب و اهل تو نادان و از تمدن جهانی بی خبر و از نعمت آزادی محرومند. پادشاه تو مستبد است و علما موجب ضعف و ناتوانی تو شده اند…».

هنگامی که نمایشنامه «کیمیاگر» او در نخجوان بر روی صحنه آمد، میرزاجلیل قلی زاده نقل می کند که متشرعین به خشم آمده و از حاکم نخجوان خواستند که آن را توقیف کند.

میرزا فتحعلی آخوندزاده برخلاف مستشارالدوله، به جدایی کامل دین از سیاست و حتی تغییر الفبا تاکید داشته و پس از خواندن«يک کلمه» در نامه‌ ای به مستشارالدوله می نویسد: «اصول حکومت و قانون اساسی مغرب با شريعت آشتی‌ پذير نیست و «تلاش در تلفيق آن دو کاری بيهوده» است.

او ضمن نقدِ رساله «یک کلمه»، آن را در نهایت، نصیحت به حاکم وقت (ناصرالدین شاه) ارزیابی کرده و می نویسد: «کتابِ خوبی ا‌ست و نصیحت مفید است، ولیکن برای ملت مرده نوشته شده ‌است، در ایران مگر کسی به نصیحت گوش می دهد … آیا ملت شما قادر است که به ظالم بگوید: از بساط سلطنت و حکومت گم شو؟! هرگز!…».

آخوندزاده سپس، به پس زمينه ‌ای تاریخی قانون اساسی فرانسه اشاره می کند که در ایران چنین پس زمينه ‌ای وجود ندارد و می نویسد:

«ملت باید خودش صاحب بصیرت و صاحب علم شود و وسایل اتفاق یکدلی را کسب کند. بعد از آن به ظالم رجوع کرده بگوید: از بساط سلطنت و حکومت گم شو! سپس خودش مطابق اوضاع زمانه قانون وضع نماید در آن صورت ملت زندگی تازه خواهد یافت» (فريدون آدميت، انديشه‌های ميرزا…، ص ۱۵۶).

پر واضح است که کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله هیچ پژواکی در خور در ارباب قدرت و حتی در مردم ایجاد نکرد، اما این گناهِ او نبوده امثال او در واقع صلیبِ عقب ماندگی میهنِ خود را بدوش می کشیدند!

سرانجام مستشارالدوله فرزند برجسته آذربایجان پس از سال ها تحمل زندان و زنجیر، خسته و شکسته در کنج انزوای خانه اش در 29 مه 1894 درگذشت.

معدودی از حمالان شهر جنازه اش را به قبرستان معروف قبر آقا در جنوب تهران حمل کردند.

زمانِ به زندان بردنش مصادف با عید قربان بود، دخترش در حاشیه کتاب «یک کلمه» چاپ تبریز چنین نوشت:

«به تاریخ 1308 ماه ذیحجه در روز عید اضحی وقت غروب به جهت وطن پرستی … خائنین دولتی متهم نموده محکومش ساختند … سه سال و پنجاه و پنج روز مدت محبوسش طول کشید در تاریخ هزار و سیصد و یازده در پنجم شوال به رحمت خدا پیوست … رسم است در عید به ملت ایران قربان دادیم».

در واقع او در ظلمات استبداد، قربانی مردم ایران شد تا بلکه بیدار گردند و اسب چموش و وحشیِ قدرت را به قفس قانون سوق دهند…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن