علمی پژوهشی

جامعه شناسی زبان فارسی

جامعه شناسی زبان فارسی؛ ایرانی ها فارسی را با لهجه های گوناگون صحبت می کنند.

ایران کشور بزرگی است.

ایرانیان، چه گویش مادریشان فارسی باشد، چه زبان های دیگر رایج در ایران، با لهجه های گوناگون فارسی صحبت می کنند.

هرچند لهجه معیار و رسمی فارسی به مدد رادیو تلویزیون و پایتخت بودن تهران، لهجه تهرانی است.

اما، بیشینه ساکنان تهران هم مثل هر کلان شهر دیگری مهاجران قدیمی و جدید سایر نقاط کشور هستند.

از این میان برخی لهجه خود راحفظ می کنند و براحتی می توان فهمید که خاستگاه اصلیشان کدام نقطه کشور است.

اما گروهی که سال ها در تهران کار و زندگی کرده اند و یا از والدین مهاجر در تهران به دنیا آمده اند، ظاهراً لهجه ندارند و تشخیص خاستگاه زبانشان دشوار به نظر می رسد.

سخن من در این یادداشت این است که اتفاقاً با توجه اندکی به واج شناسی (فونولوژی) و دستور زبان انواع گویش های فارسی و آشنایی مختصری با زبان های غیرفارسی رایج در مناطق کشور (ترکی وکردی و بلوچی و…) تشخیص خاستگاه زبانی افرادی که ظاهراً لهجه ای ندارند، کار بسیار ساده ای است.

با کمی ممارست کسی که اندکی به زبان و سخن گفتن مردم علاقمند باشد، می تواند تا 90 درصد موارد را به درستی تشخیص دهد.

در ذیل چند روش برای تشخیص خاستگاه زبانی افراد را شرح داده ام:

1 – گاهی اوقات خیلی ساده با استفاده از ویژگی های دستور زبانی (صرف و نحو) یک گویش، می توان خاستگاه گوینده را حدس زد.

بیائید مثالی بزنیم:

در فارسی دو زمان وجود دارد که هر دو زمان گذشته (ماضی) تلقی می شوند، اما کاملاً از هم قابل تمیزند.

یکی ماضی ساده (معادلsimple past tense  انگلیسی وpassé simple  فرانسوی) و دیگری ماضی نقلی (معادل present perfect tense انگلیسی وpassè composè   فرانسوی).

اولی یه یک نقطه زمانی در گذشته اشاره می کند و دومی به واقعه ای اضافه می کند که پیش از این شروع شده و هنوز ادامه دارد و یا عملی که در گذشته اتفاق افتاده، اما اثرش هنوز باقی است).

در فارسی نوشتاری این دو زمان را کاملاً ازهم جدا می کنیم.

مثال:

من تا حالا شیراز را ندیده ام، یا من تا حالا چند بار سینما رفته ام (ماضی نقلی) و پارسال تابستان به شیراز رفتم و چهارشنبه پیش سینما رفتم (ماضی ساده).

اما، در فارسی گفتاری کار ساده تر می شود، به این صورت که ماضی نقلی و ماضی ساده از طریق جای استرس یا تاکید روی بخش (سیلاب) لول یا دوم کلمه تفکیک می شوند.

مثلاً می گوییم دیشب  رفتم سینما raftam (ماضی ساده) یا من تا هزاربار سینما رفتم raftaam (ماضی نقلی).

فرق اولی و دومی از لحاظ آواشناسی در این  است که در اولی، استرس روی سیلاب اول است و در دومی روی سیلاب دوم، یا به سخن دیگر در دومی (تَم) را می کشیم.

حالا اگر به گویش مازندرانی فارسی دقت کنیم، متوجه می شویم  که مازندرانی ها میان ماضی نقلی و ماضی ساده فرق نمی گذارند و هر دو را مثل ماضی ساده تلفظ می کنند.

اگر از یک مازندرانی بپرسید تا حالا سینما رفته ای یا نه؟

همان جوابی را می دهد که از او بپرسید:

دیشب سینما رفتی یا نه؟

در مقابل هر دو سئوال می گوید: رفتم با تاکید روی سیلاب اول.

با توجه به کاربرد این دو فعل که در مکالمه ها تواتر بسیار زیادی دارند، راحت می توانید مازندرانی ها را از غیرمازندرانی ها تشخیس دهید.

2- گاهی اوقات کاربرد یک واج (phonem) یا مخرج خاص که در فارسی معیار وجود ندارد، برای تشخیص کافی است .

معمولاً همه گویش ها این واج های خاص  را دارند.

مثال:

 واج ل کُردی که با ل فارسی کاملاً متفاوت است.

کُرد زبانانی که فارسی حرف می زنند، به طور طبیعی ل را کُردی تلفظ می کنند و خیلی راحت از روی همین یک واج می توان کُرد بودنشان را تشخیص داد. البته تعداد این واج ها بیشتر است.

یا در گویش اصفهانی واجی وجود دارد که بین ج و ز است و اصفهانی ها آن را به جای ج به کار می برند.

بهترین راه برای تشخیص خاستگاه اصفهانیی که هیچ لهجه اصفهانی ندارد (اگر بشود، چنین کسی را پیدا کرد)، دقت در تلفظ واج ج است.

البته این هم تنها واج متفاوت نیست.

در لهجه همدانی و احتمالاً مردم قزوین یک ک وجود دارد، که بسیار سخت تر از ک فارسی معیار تلفط می شود و قس علیهذا.

در لهجه همدانی همچنین یک او مواج (مثل موج) وجود دارد که از او مواج فارسی غلیظ تراست (مثلاً حِوض در لهجه همدانی).

3- یک راه دیگر تشخیص، توجه به نوع مصوتی (حرف صداداری) است که مردم سرزمین های مختلف ایران به آن گرایش دارند.

از این لحاظ یک تفاوت اصولی میان غرب و مرکز و جنوب کشور وجود دارد.

در غرب مصوت آ بسیار محبوب است و پس از آن اٌ کوتاه، ولی در جنوب و مرکز گرایش به او غالب است و آ واٌ کمتر محبوبند.

مثال:

در همدان و کرمانشاه، شما وقتی مهمان دارید نان یا نٌن می خرید. به خیابان می روید. اهل ایرانید و ساکن تهران.

اما در مرکز و جنوب شما نون می خرید. به خیابون می روید. اهل ایرونید و ساکن تهرون.

این اولویت کاربرد مصوت گاه باعث تغییر شکل در تلفظ حروف اضافه و ربط و حتا وندهای فارسی می شود.

مثلاً شیرازی ها هیچ تمایلی به مصوت آ ندارند.

بنابراین، به جای اینکه بگویند: حسن با حسین دعوایش شد.

می گویند: حسن به حسین جررش شد (جرحش شد).

بنابراین، در اکثر مواقع (با) را به (به) تبدیل می کنند، درحالی که این دو حرف اضافه کاربردهای متفاوتی دارند.

در گویش نواحی جنوبی تر مثل هرمزگان و بوشهر و خوزستان هم این گرایش به صورت تبدیل تبدیل آ به اٌ بروز می کند و معمولاً با حذف صامت های بعد از اٌ همراه است.

مثلاً تواِسون به جای تابستان، آبودان به جای آبادان.

یک تغییر مشخص دیگر در لهجه جنوب خوزستان تبدیل (و) فارسی به (و) عربی (معادلw  انگلیسی) است که طییعتاً تحت تاثیر برادران عرب زبانمان در آن استان شکل گرفته است.

نمونه دیگر، اَ بلند لهجه تهرانی است که در واژه هایی مثل فَدایی و سینَما بروز می کند.

جالب است بدانید که (اَ) لری از اَ تهرانی هم بلندتر است. (مثال چَش با لهجه لری).

و بالاخره مردم اصفهان گرایش به استفاده از اَ بلند به جای آ دارند.

به عنوان مثال می خَیی به جای می خآی فارسی گفتاری معیار.

در زبان ترکی (چه ترکی آذربایجانی چه ترکی استانبولی) مصوتی معادل  اِ فارسی وجود ندارد و به جای آن مصوتی به  کار برده می شود که بین اِ و ای فارسی معیار است (دقیقاً معادل تلفظ e  انگلیسی است ).

بنابراین، کسانی که زبان مادریشان ترکی است معمولاً به جای ای فارسی و همچنین اِ فارسی معادل ترکی آن را می گذارند که چیزی بین ای و اِ است و ماگاه آن را ای و گاه اِ تشخیص می دهیم.

مثلاً ایسلام به جای اسلام، ایمام به جای امام و برعکس پروِن به جای پروین.

در ترکیه در زمان آتانورک وقتی خط لاتین را برای نوشتن ترکی انتخاب کردند، به این مسئله توجه کردند و حرف A  را برای مصوت آ (مثل آب) و حرف E را به جای مصوت اَ (مثل اسب) گذاشتند.

بنابراین، واژه Erdogan خوانده می شود اَردوغان و نه اِردوغان (ازاین که ترک های ترکیه غ را تلفظ نمی کنند، می گذریم) که اغلب ما به اشتباه اِردوغان می گوییم.

این جا به جایی مصوت ها در تلفظ واژه های اروپایی در فارسی نیز وجود دارد و جالب است که بسیاری از این جا به جایی ها تحت تاثیر لهجه تهرانی است که به خاطر منزلت اجتماعی بالای داشتن لهجه تهرانی گاه مورد تقلید نسبی اهالی سایر نقاط کشور هم قرار می گیرد.

البته گاه نیز تغییرات برحسب گویش متفاوت است.

این تغییرات بسیار طبیعی و در عین حال بسیار متنوع و متناقض است.

اما به هرحال، بیانگر گرایش فونولوژیک هموطنان ماست.

مثال:

شٌکٌلات فرانسوی در لهجه تهرانی می شود شوکولات (اما در غرب و مرکز وجنوب شکلات است)،

یا در لهجه تهرانی سوسیالیسم با اٌ کوتاه socialism می شود، سوسیالیسم با او soocialism

اما برعکس، کمونیسم با او communism  می شود کمونیسم با اٌ کوتاه commonism  ،

پوستر poster با اٌ کوتاه می شود پوستر با او بلند pooster  و فولکس با اٌ می شود، فوولکس با او.

در تلفظ  message انگلیسی هم این اَ بلند لهجه تهرانی دیده می شود که جای واج e  انگلیسی که چیزی بین اِ فارسی و اَ کوتاه انگلیسی است به صورت  مَسیِج به کار می رود.

و نکته جالب این که دِموکراسی در لهجه کرمانی می شود دٌموکراسی با اٌ به جای اِ.

4- راه دیگری که برای تشخیص خاستگاه گویندگان وجود دارد، تشخیص گرته برداری ها از گویش ها یا زبان های غیر فارسی معیار است.

بسیاری از ایرانیانی که زبان مادریشان فارسی نیست، خیلی اوقات گرته برداری از زبان مادری می کنند و ترکیبات فارسی را تغییر می دهند.

به عنوان نمونه:

در زبان ترکی گفتاری دِ معادل هست یا است فارسی است.

گاه ترک زبانان د ِ را جانشین اِ که در فارسی گفتاری به همین معنا به کار می رود،  می کنند.

مثلاً به جای بسّه (بس است) می گویند بَسدِه، یا به جای پوست کندن می گویند پوست کردن (به سیاق ترکی).

5- و بالاخره روش آخر، توجه به آهنگ یا موسیقی زبان است.

اگر به آهنگ زبان توجه کنید به راحتی می توانید خاستگاه یک مازندرانی اگر کاملاً به فارسی معیار صحبت کند، به سادگی تشخیص دهید و مطمئن باشید که با کمی دقت تشخیص تمایز نُت های سخن گفتن یک اصفهانی با یک یزدی یا کرمانی یا گیلک کار دشواری نخواهد بود، حتا اگر واژه ها و دستور زبانی که به کار می برند، یکسان  باشد.

اگر بخواهیم مثال بیاوریم، بسیار طولانی خواهد شد.

اما تصورمی کنم با توجه به این پنج قاعده با کمی صحبت با هر کس می شود فهمید، اهل کجاست.

دکتر پرویز اجلالی

دانشیار جامعه شناسی، عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران، عضو هیئت علمی بازنشسته موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا