علمی تحلیلی

جایگاه علوم انسانی در شناسایی و حل و فصل مسایل جامعه

برای علوم انسانی، دو نقش متصور است؛ نخست، مفهوم یابی مسایل («مساله، چیست؟») و آنگاه، طراحی مسایل جدید («مساله، کدام؟»).

آفت فقدان راهبرد نخست، به «ساده سازی مسائل» و آفت فقدان راهبرد دوم، در «مساله نمایی» ظهور می یابد.

اما این دو خاستگاه مهم، به امر سومی نیز نیازمند است چه اینکه علوم انسانی، بدون تبیین و ارائه ساختار «نظام مندی از مسائل»، به آشفتگی و دوری از نیازهای اصیل جامعه گرفتار خواهد شد.

بر چنین بنیادی، می توان پیشنهاد تشکیل شبکه علمی- اجتماعی مسائل قلمرو علوم انسانی با رویکرد ایرانی – اسلامی را طرح کرد، چه اینکه برانگیختن «مساله پژوهی» در حوزه جامعه علمی یکی از این دستاوردها شمرده می شود.

این شبکه علمی- اجتماعی به:

1.مساله یابی علمی، 2. مساله سازی علمی، و 3. نظام مندی علمی مسائل در قلمرو علوم انسانی کشور یاری می رساند و در نهایت می تواند به تاسیس سازمان های علمی در حوزه مساله پژوهی و مدل اجرایی آن بیانجامید.

اما پرسش این است که برمبنای تحلیل کارکردی سه گانه ماهیت علوم انسانی، چگونه می توان به تنظیم ساختار شبکه ای علمی- اجتماعی اندیشید؟

در پاسخ، با روش تحلیل مفهومی، از پرسش مسالۀ فوق پیرامون تحلیل کارکردی علوم انسانی، آغاز کرده تا نهایتاً به صورت بندی جدیدی مبتنی بر الگوی «مساله – نوشتار» در درون شبکه علمی- اجتماعی، دست یابیم.

«کارل ریموند پوپر» در سرآغاز مقالات کتاب «زندگی سراسر حل مساله است» اشاره می کند که علوم طبیعی و علوم اجتماعی، همیشه با مساله آغاز می شود

و علم برای حل این مسایل یا موقعیت های مساله آفرین، همان شیوه ای را به کار می گیرد که عقل سلیم مورد استفاده قرار می دهد، یعنی شیوه آزمون و خطا.

وی سپس نظریه روش شناختی علم را در مدل سه مرحله ای و آنگاه، چهار مرحله ای خود بیان می کند (ر.ک: پوپر، کارل، 1393، زندگی سراسر حل مساله است، ترجمه شهریار خواجیان، تهران، نشر مرکز، ص 8 ـ 22).

جدای از این که آیا شیوه آزمون و خطای تجربی در همه جایگاهان علوم طبیعی و به خصوص علوم اجتماعی و انسانی، کاربرد دارد یا خیر؟ و بدون مناقشه در مدل چهار مرحله ای پوپر برای توضیح نظریه علم خود (ر.ک: مدل شش مرحله ای در: حسینی، سیّد حسین، 1397، از علم دینی تا توسعه فرهنگی درکرسی های نظریه پردازی، تهران، انتشارات جامعه شناسان، ص32)؛

اما دیدگاه وی، اهمیت «مساله مندی» در علوم را نشان می دهد؛ هر چند این امر در قلمرو علوم انسانی معاصر، ضریب دو چندانی دارد، چرا که امروزه، این علوم، علومِ «مساله، چیست»؟(یک)، و علومِ «مساله، کدام است؟»(دو) می باشند.

معنی این سخن آن است که اگرچه علوم انسانی با «مساله» آغاز می شود، اما این علوم، دو کار مهم دیگر نیز انجام می دهند که نشان از اهمیت فوق العاده آنها دارد:

نخست، مفهوم یابی مسایل و سپس، تعیین و طراحی مسایل نو.

اولین نقش علوم انسانی، مفهوم یابی مسایل  است؛ این علوم در برابر پرسش از چیستی یک «مساله خاص»، به تحلیل مفهوم آن مبادرت می کنند (ر.ک: هم او، 1392، نهضت تولید علم و کرسی های نظریه پردازی، تهران، انتشارات آوای نور، ص 21).

تردیدی نیست که مهمترین وجه تمایز علوم انسانی از علوم طبیعی نیز، غلبه همین وجه نظری و تجریدی و ذهنی در این علوم است؛ یعنی قلمرو «اندیشه انسانی» که به عنوان فاعل شناسا، پیرامون خود و محیط اطرافش به اندیشه ورزی می پردازد. این وجه نظری، به مفهوم یابی مسایل می اندیشد.

بدین ترتیب انتظار آن است که این علوم به بیان «نظری» مسایل پرداخته و از معنا و مفهوم مسایل گونه گون جامعه پرده بردارند.

«تحلیل مفهومی» مسایل در علوم انسانی به قدری اهمیت دارد که مقدمه و سرآغاز برنامه ریزی های اجتماعی برای حلّ چالش ها و معضلات کشورها محسوب می شود.

ملاحظه:

دکتر حسینی همواره تاکید دارد که: مساله مندی باید در تربیت جوانان، مدنظر باشد و دانشگاه به منطق آن متعهد باشد. راسل هنگام گزینش ویتگنشتاین برای تدریس در دانشگاه نپرسید نظریه فلان از کیست و فلان کتاب را خوانده ای یا نه؟ بلکه از او خواست درباره مساله و درد ذهنی اش صفحاتی را بنویسد.

دکتر سیدحسین حسینی

عضو هیات علمی گروه فلسفه دین و کلام پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا