دل نوشته علمی

خانواده ای «دورهمی» بهتر از برنامه های «سرهمی»

در یک نگاه کلی در اهمیت و لزوم اجرای برنامه های جامعه پذیری و انتقال ارزش ها و الگوهای رفتاری متناسب با فرهنگ و باور و اعتقادات ما به نسل های بعدی می بینیم که ناگزیر به اجرای برنامه های مدون و روتین و تکراری شده ایم.

گاهاً خودمان نیز بخاطر نمایشی بودن آن، به عنوان برنامه های کم اثر و…یاد می کنیم که این نشان از کمرنگ شدن نقش دیگر نهادهای اجتماعی به ویژه نهاد ارزشمند خانواده دارد.

به عنوان مثال ما برای برقراری ارتباط بین کودک و فرزندمان با پلیس به ناچار در هفته ناجا زنگ قرائت پیام مهر را اجرا می کنیم که هدف آن تعمیق ارتباط کودک و نوجوان ما با پلیس است.

در صورتی که همه ما در خانواده خود با کودک حشر و نشر داشته ایم و داریم و اولین اجرای نقش توسط هر کودکی را که دیده ایم، نقش پلیس را به خود می گیرد و یا در گفتار اکثریت قریب به اتفاق کودکان این نکته اشتراک وجود دارد که «در آینده دوست دارند، پلیس باشند».

حال سئوال این است که در فرآیند جامعه پذیری چه اتفاقی می افتد که همین کودک مشتاق دیروز با پلیس فاصله می گیرد و نیازمند اجرای برنامه ای رسمی به نام زنگ قرائت پیام مهر توسط پلیس و آموزش و پرورش می شود؟

یقیناً پاسخ به این سئوال در چند گویه از جمله تغییر نگرش کودک به خاطر آشنایی و جذابیت مشاغل دیگر، و یا تغییر نگاه کودک به پلیس به خاطر سختی شغل پلیس و یا کج کارکردی پلیس و کج کارکردی خانواده بیان می شود.

در اینجا نمی توان تاثیر هیچ کدام از عوامل فوق و یا سایر عوامل را نادیده گرفت.

ولی با اندکی تامل می توان گفت که در اینجا اگر کج کارکردی پلیس هم وجود داشته باشد، برای کودک و نوجوان چنان ملموس نیست که بتواند به تجزیه و تحلیل آن بپردازد و رابطه اش با پلیس به هم بخورد.

پس این در فضای خانواده و یا اجتماعات دیگر است که مورد بحث واقع می شود و در ذهن کودک نقش می بندد.

چنان که در بیشتر مواقع، ما به صورت ناخواسته برای اعمال قدرت خود در مقابل «نه گفتن کودکان» خود از اقتدار پلیس مایه می گذاریم و جایی که کودک به حرف ما توجهی ندارد با ایجاد ترس از پلیس اعمال قدرت می کنیم و می گوییم «اگر غذای خودت را نخوری به آقا پلیسه میگم: و یا «اگه شلوغ کنی به آقا پلیسه زنگ می زنم و …».

یا مرتبه بدتر از آن موقعی است که به خاطر عدم رعایت قوانین و مقررات و یا جرایم و تخلفات خود و یا اطرافیان خود که با اعمال قانون و یا برخورد قانونی و به حق پلیس مواجه می شویم باز با مغلطه و سفسطه بازی ها خود و با بد و بیراه های خود به جای پوزش و عذرخواهی، حتی حال دیگران را نیز خراب می کنیم و به تخریب پلیس می پردازیم.

این بگو مگوهای ما پلیس را در ذهن کودک، فردی می سازد که در مقابل پدر و مادر او قرار گرفته است.

حال ببینید در این نهاد خانواده، به صورت ناخواسته و یا خواسته، چه تصویر ذهنی در کودک از قشر زحمت کش و خدوم پلیس می سازیم؟

که موجب قطع ارتباط مابین این دو قشر و یا حداقل کمرنگ شدن این ارتباط می شود که مجبوراً باید با برنامه های رسمی بازآموزی شود.

یا اصلاً برنامه «دورهمی» و صمیمی در محیط خانواده ها وجود ندارد تا از واقعیت های دوران دفاع مقدس برای کودکان روایتگری کنیم

و یا صله رحم از رزمندگان دفاع مقدس به جا آوریم

تا در ذهن کودکان ما نقش بندد

و یا به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر، هوای پاک و… نیز اینگونه عمل می کنیم.

(منظورم این نیست که اصلاً وجود ندارد، ولی آنگونه که تب و تابش را ما در «برنامه های سرهمی» یک هفته ای مناسبتی داریم، وجود ندارد)

 و یا این که برنامه های انقلاب را برای کودکان در زنگ انقلاب خلاصه می کنیم.

در صورتی که نهاد خانواده می تواند در قالب داستانک ها و روایت های دورهمی برای کودکان، تصویر واقعیت های زندگی اجتماعی را به آنها آموزش دهد.

منظورم این است که خانواده می تواند با کارکردهای آموزشی و تربیتی و فرهنگی خود در حفظ  و بازتولید کارخواسته های فرهنگی جامعه نقش ایفا کند و حتی بار آموزش رسمی نهاد های رسمی را نیز بر دوش بگیرد.

آموزش مدنیت و زندگی شهری،

حقوق شهروندی،

احترام متقابل،

نوعدوستی،

انضباط اجتماعی

و مهارت های اجتماعی چون مهارت نه گفتن، حل مسئله و…

از مهم ترین مولفه های مربوط به کارکردهای تربیتی و آموزشی نهاد خانواده است که فقط در سایه: «خانواده های دورهمی» قابل اجرا می باشد.

که این امر موجب کاهش هزینه های برنامه های رسمی سازمان ها و نهادها می شود که می تواند مانع صرف هزینه هایی به صورت فشرده و در یک روز شمار مناسبتی و گاهاً به صورت حجم بالای برنامه ها شود که به خاطر پیش بینی رسمی آن برنامه ها در قالب روزشمار و تاکید بر اجرای آن تحت هر شرایط، بنده از آن ها با تعبیر «برنامه های سرهمی» یاد کرده ام.

در صورتی که با تقویت نهاد خانواده می توان به اهداف لحاظ شده این برنامه ها تحقق بخشید.

دکتر باقر رجبی ویسرودی

سرهنگ دوم؛ جانشين فرماندهی انتظامی شهرستان رودبار. دكتری جامعه شناسی؛ بررسی مسایل اجتماعی ایران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن