علمی تحلیلی

چرایی از تعارض در رفتارهای اجتماعی

مطالب را با نمونه هایی از تاریخ در جامعه ما آغاز می کنیم:

الف) از« روبرتو چولی» سرپرست گروه بازیگران تئاتر آلمان در مورد بازیگری در ایران نقل می کنند که :

«من موضوعی را تعریف می کنم و آن این که از شخصی که حرف می زنم بی نام و نشان است.

در چند سال پیش که به ایران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در یکی از روزهای تعطیل و عزاداری دسته ای را دیدم.

مطمئناً در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه زاری زیادی می شد و انسان ها زیادی رنج می بردند.

اما از آنجا که من شیعه نیستم موقعیت بسیار مشکلی داشتم و تنها کسی بودم که در این دسته گریه نمی کردم.

من بازیگر بسیار خوبی هستم ولی آن جا خجالت می کشیدم که گریه کنم.

کنار من چند مرد ایستاده بودند که زار زار گریه می کردند یکی از آنها که به من نزدیکتر بود هنگام عزاداری و وسط گریه زاری رو به من کرد و گفت می خواهی فرش بخری؟

و در عین حال به سختی گریه می کرد. این بزرگترین بازیگری بود که من دیدم».

ب) «میرزا علی اصغر خان اتابک با سه تا پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطیت کار کرد و در نزد هر سه صدر اعظم بود.

ببینید ترا به خدا کدام بندبازی می تواند به این راحتی بندبازی کند…

وقتی ناصرالدین شاه در حرم عبدالعظیم ترور شد.

جنازه اش را با نمایش این که هنوز زنده است، توی درشکه گذاشتند و به کاخ سلطنتی آوردند.

صدراعظم کارش این بود که این شعر را برای مظفرالدین شاهی که سال ها منتظر التخت بود، فرستاد:

چرا خون نگریم؟ چرا خوش نخندم؟                         که دریا فرو رفت و گوهر بر آمد

ج) «در صحنه ادبیاتمان در حالی که قاآنیِ شاعر  برای زکام حاج میرزا آغاسی شعر می گفت، بلافاصله با روی کارآمدن میرزا تقی خان امیر کبیر برایش سرود:

به جای ظالمی شقی نشسته عالمی تقی و…!!! (نقل از حسن نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی)

د) جمیز موریه انگلیسی درباره ایرانیان می گوید: «دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ معنی. قسم های ایشان را ببینید سخن راست که احتیاج به این همه قسم ندارد.

به جان تو، به جان خودم، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به شاه به جقه شاه، به ریش، به سبیل، به سلام و علیک، به نان و نمک، به پیغمبر، به ائمه، به قبله، به دوازده امام، و هر آنچه که به زبانشان بیاید براحتی سوگند می خورند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند» (همان).

 جامعه ما در امتداد تاریخ

کسی در پشت میزی هست و با “حُکمی وابلاغی”، عنوانی مثل رییس یک اداره، مدیر یک نهاد را یدک می کشد وقتی در میان مردم تردد می کند و یا افرادی جهت رفع نیاز و برآوردن خواستی به محضرش شرف یاب می شوند!

کلماتی مدح آمیز وجملاتی عاطفه برانگیز نثارش می کنند که آن مدیر”عنوان دار” می داند که “غلو” هست و هدفش هم معلوم!

(مدیر می داند دروغ محض هست، گوینده آگاهانه می داند که دروغ می گوید).

هنوز از دفتر ریاست دور نشده است، گفتارش مثل شخصیت ملونش “عوض” می شود و غیبت آنچنانی!

حال همین فرد، وقتی که آن پُست را در اختیار ندارد، نوع “احوال پرسی” مردم هم با لغو ابلاغش! حالی دیگر می یابد!

انگار”میز ها” در جامعه ما شخصیت دهنده هستند.

حتی “میزها” خط کشِ مدرج  برای تعیین هویت واقعی افراد هستند.

چه بسیار افرادی که برای کسب یک جایگاه مدیرتی آنقدر “آرایش” می کنند که با نگاه به آیینه از خودشان هم شرم دارند!

آنقدر “واسطه ها” را واسطه می کنند تا نزد فلان مقام مافوقی که قدرتِ توزیعِ پُست ها را دارد آنچنان معرِف شوند (آدم متواضعی است، مردمی است، اهل خدمت هست!!) که اگر به میزِ عنوان داری برسند، گره ها از کار مردم خواهند گشود.

کافی است به آن آرزویِ دیرینه اشان برسند و در پشت میز قرار گیرند، قیافه اشان دیدنی است:

نگاهشان فخر می فروشد، کلماتی که بر زبان می آورند شنیدنی است، فقط گره گشایی از اقوام نسبی و سببیش را آموخته اند!!

میزریاست و عنوان هویت اصلیشان را برملاء می سازد! (دروغ گویی برای معرفی خویش و نمایش آیین آرایشی مردمی بودن!).

جالب تر اینجاست که عموم مردم که چنین افرادی را خوب می شناسند، خوب هم تحویل می گیرند.

اما پشت سرشان تا بخواهی کلمات آنچنانی نصیبشان می کنند! (باز دروغ رفتاریِ آگاهانه در رویارویی ها و غیبت گفتاری در پشت سر).

تابلوهایی که بربالای مغازه ها و فروشگاه ها و مدارس با عناوینی دلربا، چشم هر رهگذر را به سوی خود جذب می نمایند:

جوشکاری، قصابی، کتاب فروشی، مدارس غیر انتفاعی، تعمیرکاری، مرغ فروشی، فروشگاه عمده فروشی، تعلیمات رانندگی و … با معرِف: صداقت ، عدالت!.

 کافی است جهت رفع نیاز به بعضی از این اماکن مراجعه شود و بعد از اتمام کار به وضوح دیده شود، آنچه که با مرام صادقانه و رفتار عادلانه سازگاری ندارد: سوگندها آغاز می شود، قَسم و قرآن ها تزیین کلمات زبانی می گردد، به جان توقسم! به رسول الله قسم و سرانجام رسیدن به مقصود ” تپاندن کلاه سر مشتری”.

بارها و بارها به زبان آورده ایم، این حدیث را که اگرتمام پلیدی ها را در داخل یک اتاق قراردهند، قفل و کلیدش “دروغگویی” است.

طبیعی است اگر نتوانیم و یا نخواهیم شفاف صحبت بکنیم، نتوانیم یا یاد نگرفته باشیم یا نگذارند یا نخواهیم که شفاف خواسته ها را مطرح کنیم و نخواهیم آنچه باشیم که می نماییم! 

آنگاه باید انتظار داشت که  دروغگویی، کتمان کاری، پنهان کاری، دغل و ریا اساس “اذکار” و “افعال” ما باشد.

در سیاست

در آمار

در آموزش

و درگزارشات پشت تریبون ها

و همایش ها به هر نام و عنوان (حتی همایش پاسداشت “حافظ”، لسان الغیبِ ضدِ ریا و نفاق )

این آرایشِ نفاق و دروغ، با بازی ریاکارانه با الفاظ و ارقام بر خر مراد خویش سوار می شوند و منافقانه می تازند.

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه: تلاش برای قرارگرفتن در صف “مخلصین” هست.

اما با آنی که زمان ورق می خورد وهمه چیز نمایان می گردد، درمیان “مختلسین” دیده می شوند. «جناب کیمیایی در سکانسی از فیلم رئیس به خوبی چهره واقعی این افراد را هویدا می کند. آنجا که، رئیس (داریوش ارجمند) می گوید: «باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق می خورد، حالا “ضا ” والضالینِ نمازِشو قَدِّ اتوبانِ قُم می کشه».

ریشه ها  

الف) بستر تاریخی و هویت گذشته ما در کلیت جامعه ایرانی در تعاملات میان نظام های حاکم و مردمان یک ریشه ی اصلی تداوم بازار پررونق ریاکاران است.

از یک طرف نیازمندی و فقر در تمامی سطوح زندگی مردم و از طرف دیگر تمامیت خواهی و لذت طلبیِ صاحب جلوس ها، تعاملی را شکل داده است که خمیر مایه ی آن “نوکرباشی ها و چاکرباشی” هاست.

 یعنی مردمان چه از روی ترس ناشی از زورگویی و تجاوزِ مستبدان و شاهان و چه به خاطر رفع نیاز؛ دست بر سینه به تعظیم و مدح آنان پرداخته اند.

نه آنگونه که در دلشان از این کار راضی باشند که در دلشان کینه و نفرت هم بوده است و آنها هم با پرورش دلقک افرادی در کنار تخت جلوسشان، این فروریختگی شخصیت آدم ها را هم به سخره گرفته اند و هم از آن “دل نابرده رنجشان” شادی و تلذذ را به فور تجربه کرده اند.

همه دستگاه ها رسمی و غیررسمی در حوزه “آموزش” ابزار دست حاکمان برای ترویج و تحکیم پایه های این تعاملاتِ از نوع « فرادست و فرودست» بوده است.

ب) جامعه پذیری ناقص

تضعیف سرمایه اجتماعی

تعارض و فشار ساختارها

ضعف کنترل اجتماعی

یادگیری اجتماعی

تعارض هنجاری

تعارض نهادی نهادها هم در درون و هم از بیرون

بی عدالتی در توزیع منابع قدرت و ثروت

نبود سیستم “پلکانی” ترقی

ناکامی منزلتی

ضعف دستگاه های نظارتی

بی توجهی به شایستگان

و نبود سیستم تشویق و تنبیه در مقابل کارآمدی شایستگان و روزمرگی ناشایستگانِ ریاکار

ناهنجاری یا هنجارشکنی رواج یافته ی عادی شده

عدم تناسب ابزارها در دست یابی به اهداف مشروع و مقبول

تعارض رفتاری نهادینه شده در “الگوها”

درهم ریختگی رفتار در گروه های مرجع، عوامل و نظریاتی تبیین کننده درچراییِ بازار پر رونق ریاکاران به شمار می آیند.

با  مثال می توان تمام این عواملِ در اصل مقومِ ریاکاری را به وضوح در جامعه تماشا نمود:

فردی را در نظر بگیرید که در یک خانواده ای بزرگ شده که ارزش ها و هنجارهای دینی جامعه برایش تعریف نشده است و با آنها بیگانه است و یا در خود خانواده این الگوهایِ رفتاری صحیح محلی از اعراب ندارد.

از دوران کودکی، از دیگران و از فضای جامعه “زرنگی به مکر” را یاد گرفته است.

با تلاش و زحمت هم مدرکی کسب ننموده است.

بلکه اگر مدرکی جعلی هم دارد، با سفارش و رشوه کسب کرده، بدون آنکه سواد و درک آن مدرک را داشته باشد.

این فرد گام به گام با ترفند، ریا و نفاق در عمل صاحب سمتی هم می شود، برو بیایی پیدا می کند همه مردم هم به گونه ای با هویت واقعی او آشنایی کامل دارند …..

در مقابل افراد شایسته فقط نظاره گرند و صحنه نمایش این فرد را همراه مردم می بینند و از پشت صحنه زندگیش هم با خبرند، می بینند رفتارش نه تنها نکوهش نمی شود؛ نه تنها مورد نظارت قرار نمی گیرد، بلکه تشویق هم می شود، آن وقت نتیجه اش برای دیگر جوانانی در چنین وضعیتی که خواهان منزلت، ترقی و تکامل هستند چه خواهد بود؟!

راهکارها در کاهش این آفت اخلاقی

تقویت سرمایه اجتماعی

رفع تعارضات در تمام سطوح جامعه

بازسازی نظام الگویی – رفتاری در جامعه

تنبیه ریاکاران و طرد آنان توسط دستگاه های رسمی

تقویت نظارت اجتماعی و کنترل اجتماعی در نفی و طرد ریا در جامعه

اصلاح رویه های آموزشی دستگاه تعلیم و تربیت

ورود تریبون های رسمی در محکومیت

انکار و نفی ریا

نهادینه کردن ارزش ها و هنجارها در تایید و تثبیت رفتار صادقانه توسط نهادهای سیاسی، اجتماعی (خانواده) و فرهنگی

بکارآیی قوانین در توزیع مناصب

حذف روزنه های نفوذ برای اهالی ریا

اصلاح سیستم گزینشی در استخدام ها

تقویت حس ایمانی در اندرونی انسان آنگونه که ایمان با عمل همراه باشد (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات )، از کودکی آموخته شود که آن طور باشیم که خود را نشان می دهیم یا آن طور بیاموزیم که نقش ما در زندگی پشت و روی صحنه اش یکی باشد.  

من و هم‌صحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس (حافظ)

چرایی از تعارض در رفتارهای اجتماعی
5 (100%) 1 vote

حمزه فیضی پور

کارشناسی ارشد علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن