علمی پژوهشی

ریشه های مسئولیت گریزی ما در کجاست؟

یکی از خصوصیت های که تاثیر بسزایی در موفقیت افراد جامعه دارد مسئولیت پذیری است.

زیرا مسئولیت پذیری یک نوع الزام درونی و اخلاقی است که شخص را به انجام درست و شایسته امور محوله ترغیب می کند.

در واقع، در سلسله مراتب نقش های اجتماعی قبول مسئولیت اساس و بن مایه ی  نظام اجتماعی ر ا تشکیل  می دهد.

ما نمی توانیم از حقوق و مزایای یک نقش اجتماعی بهره ببریم و در موقع پاسخگویی از زیر بار مسئولیت فرار کنیم.

مسئولیت گریزی جمعی از کژکارکردی نظام اجتماعی نشات می گیرد.

در واقع، مسئولیت گریزی انعکاس جامعه پذیری ناقص اعضای جامعه است و جریان اجتماعی شدن به طور کامل تحقق نیافته و افراد از حقوق و وظایف نقش های خود درک کاملی نداشته و برای انجام آن ها آمادگی لازم را پیدا نکرده اند.

به عبارتی مسئولیت گریزی در جامعه انعکاس عملکرد نادرست نهادهای مدرسه، خانواده و رسانه های جمعی است که به عنوان گروه های مرجع مسئولیت پذیری را بایستی به شکل مستقیم و یا غیر مستقیم در اعضای جدید جامعه آموزش و درونی کنند.

متاسفانه در فرهنگ عمومی ما مسئولیت گریزی از جایگاه ضدارزش تبدیل به امری ارزشی شده است.

در واقع، اگر شخصی خود را از وضعیت دشوار مسئولیت و انجام کار بیرون بکشد و یا مشکلات ایجاد شده در روند کاری را به گردن شخص دیگری بیاندازد، زرنگی و چابکی آن شخص را به نمایش می گذارد و این مسئولیت گریزی گاهی بیشتر از قبول مسئولیت برای شخص ارزش و اعتبار اجتماعی به همراه می آورد و این طرز تلقی در قالب ژن فرهنگی به اعضای جدید جامعه انتقال داده می شود.

خدمتتان عرض کنم که این انگیزه و روحیه ی مسئولیت گریزی جمعی را می توان به عنوان یک تنبلی و منفعت طلبی تاریخی – اجتماعی تلقی کرد.

زیرا  از دوران کودکی در ما درونی شده و به عنوان خلق و خوی ما ایرانی ها محسوب می گردد.

مسئولیت گریزی، بخش هایی از مفهوم روانشناختی فرافکنی را با خود به همراه دارد.

یعنی ما به شکل زیرکانه ای مسئولیت شکست و بی کفایتی مان را به گردن افراد و اشخاص دیگری می اندازیم تا از بار مجازات و قضاوت هاي اجتماعی رهایی یابیم.

اگر به روند اجتماعی شدن خودمان از کودکی تا سن بزرگسالی دقت کنیم، مشاهده می کنیم که بنوعی ما مشکلات و گرفتاری های رفتاری خودمان را به دیگران نسبت داده ایم که این الگوی رفتاری فرافکنانه و مسئولیت گریز در خلق و خوی ما ایرانی ها  عجین شده است.

بطور مثال: اگر کودکی اسباب بازی اش را خراب کند. مادرش پسر فامیل و یا همسایه را علت خرابی آن می داند.

اگر نوجوانی در دوران دبیرستان  قلیان و سیگار مصرف کند، تقصیر دوستان نابابش بوده است.

اگر تیم مورد علاقه مان شکست بخورد، بی عدالتی داور همیشه علت اصلی است.

در دانشگاه پاس نکردن دروس تخصصی تقصیر استاد بوده و یا در فروپاشی نظام خانواده دخالت های  مادرزن دلیل اصلی جدایی تلقی می گردد و …

لذا، ما مشاهده می کنیم که هیچ گاه نخواستیم و یا نتوانستیم مسئولیت ناکارآمدی و یا اشتباهات خودمان را به گردن بگیریم.

و بر همین اساس، اگر اعضای جدید جامعه مسئولیت های بزرگ تری را به عهده بگیرند، بر مبنای همان شیوه ی اجتماعی شدن که از کودکی و جوانی آموخته اند، رفتار می کنند.

با نگاهی در عرصه کلان اجتماعی نیز شاهدیم که مسئولیت هر گونه نابسامانی در جامعه فرافکنی شده و هیچ مدیری مسئولیت عملکرد نهادی که تحت نظارت و فرمانش هست را به عهده نمی گیرد و در قالب فرافکنانه ای ناکارآمدی خویش را مخفی کرده، به دیگران نسبت می دهد.  

به عنوان مثال: اگر به علت جاده های غیراستاندارد و یا تولید خودروهای بی کیفیت سالانه 30000 نفر از شهروندان مان در تصادفات جاده ای کشته شوند، رانندها مقصر قلمداد می گردند!

اگر فرزندان خیابانی، به علت بدسرپرستی و یا نبود بسترهای شغلی مناسب، دست به جرایم خیابانی بزنند، مقصرند و بزهکار قلمداد می شوند!

اگر زن مطلقه ای به خاطر نداشتن شغل و نبود نهادهای حمایتگر اجتماعی به تن فروشی مجبور شود، با برچسب روسپیگری مواجه شده، مورد مجازات قرار می گیرد!

اگر به علل فقدان زیرساخت های متناسب حمل و نقل شهری و مجوزهای ساخت و ساز غیر قانونی با آلودگی هوا مواجهیم، تنها خودروهای شخصی بلاگردان همه مصیبت ها تلقی می شوند!

و یا اگر به علت وجود قطعات فرسوده در هواپیما، سوانح هوایی را دائماً تجربه می کنیم، همیشه اطلاعات جعبه ی سیاه، نشان از فقدان مهارت خلبان دارد!

بر این اساس مشاهده می کنیم که معضلات اجتماعی دائماً از سوی مدیران ناکارآمدِ نهادهای مسئول، به سوی بی دفاع ترین افراد جامعه که بیشتر در دسترس هستند، فرافکنی می شود.

ما تاکنون سراغ نداریم که یک مدیر عالی رتبه به عنوان الگوی صحیح رفتار و به عنوان پاسخ به احساسات اجتماعی عذرخواهی و یا از سمتش استعفاء دهد.

زیرا ما در روند جامعه پذیری بخوبی آموخته ایم که چگونه اتفاقات و مسئولیت وقایع ناخوشایند را به مسئولین قبلی، کمبود امکانات، نبود بودجه و یا بطورکلی به هزار عامل پیدا و ناپیدای دیگر فرافکنی و از مسئولیت خودمان شانه خالی کنیم.

لذا، در این دور باطلی که ما در آن گرفتار شدیم، مشاهده می کنیم که مسئولیت گریزی و فرافکنی در عرصه ی تعاملات فردی و خانوادگی تولید شده و  در سطوح کلان اجتماعی – سیاسی و به اشکال مختلف در نظام اجتماعی بازتولید می گردد.

یادآور می گردد که مسئولیت گریزی در جامعه ما ریشه ی فرهنگی دارد و این معضل اجتماعی بایستی از سوی نهادهای فرهنگ ساز از جمله رسانه های عمومی و یا مدرسه فرهنگ سازی  گردد

و تغییر نگرش از خانواده شروع شده و مسئولیت گریزی به عنوان امری مذموم و ضدارزش تلقی گردد و از سوی دیگر، پذیرش اشتباهات از سوی هر شخص و نهادی به عنوان یک امر ارزشی در افکار عمومی پذیرفته  گردد.

متاسفانه در جامعه ی ما تنها سعی و تلاشی که منجر به موفقیت گردد ، ارزش محسوب شده و در صورت عدم توفیق، کاری بی فایده تلقی مي شود و تنها رقابت همراه با توفیق مورد تایید اجتماعی می باشد.

در چنین وضعی افراد برای کسب پیروزی و یا عدم پذیرش شکست به هر راهی متوسل می شوند.

زیرا اقرار به شکست به طرد اجتماعی آنان منجر می گردد که این احساس طردشده گی افراد را وادار می کند که مسئولیت ناکامی هایشان را به عهده نگیرند و در روندی فرافکنانه به دیگران منتسب کنند.

دکتر مصطفی آب روشن

پژوهشگر. دکتری جامعه شناسی. حوزه تحقیقات؛ آسیب های اجتماعی و جرم شناسی

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن