دل نوشته علمی

روزگار جوان ؛ من لایک می گیرم، پس هستم …!


در کشوری زندگی می کنیم که هرم سنی جمعیتی آن حاکی از جوان بودن نیروی انسانی آن است، نیروی انسانی ای که اگر نه ناامیدانه اما واقع بینانه به آن نگاهی بیندازیم، متوجه می شویم که در بسیاری از وجوه در هرحال هرز رفتن و تلف شدن است..!

و این هرزرفتگی یا از سوی جامعه و نهادها و سازمان های داخلی بر جوان تحمیل می شود

و یا از سوی سرمایه داری جهانی و کاتالیزورهای آن مانند تکنولوژی های ارتباطی،

فضای مجازی و اپ های موبایلی جایی برای تفکر خلاق و اظهارنظری سنجیده و عملی شایسته باقی نگذاشته است.

جوان ایرانی امروز با مشکلات بسیاری دست به گریبان است و در این مسیر نه یاوری دارد و نه راه نجاتی،

و به همین دلیل صرفاً با همه این مشکلات سعی در مماشات دارد، برایشان جک می سازد، به دردهایش می خندد و … زیرا خود را ناگزیر از این تقدیر می داند..!

جوان ایرانی حرف های بسیاری برای گفتن دارد، اما گوش شنوایی برای حرف هایش پیدا نمی کند..!

همه جا از جوان بودن جامعه ایرانی،

لزوم برنامه ریزی صحیح برای به کارگیری جوانان در سطوح مختلف کشوری صحبت می شود،

از ارزش و پتانسیل این نیروی آینده ساز جامعه،

اما در عمل، خبری از اجرایی شدن این حرف های زیبا نیست…!

به قول معروف: به عمل کار برآید؛ به سخندانی نیست..!

در جلسات، نشست ها و همایش های مختلف به کرّات مسئولان از لزوم حمایت و به کارگیری جوانان در سطوح مختلف جامعه سخن می گویند، اما در عمل ما چیزی جز شکافی پرنشدنی بین جوانان و مسئولان نمی بینیم؛

شکافی که با اهمال کاری ها،

عدم تحقق وعده هایشان،

مرزبندی های خودی-غیرخودی،

انواع و اقسام انگ زدن ها،

ندیده گرفتن ها و بی توجهی ها و … هزاران بهانه و دلیل دیگر به وجود آمده اند.

تا جایی که جوان ایرانی خسته و رنجور از واقعیت تلخ ندیدن ها و نشنیدن ها به فضای مجازی پناه برده و هویت، اعتبار و آینده خود را در آن جست و جو می کند، هویتی هر چند کاذب، اما دلخواه و مورد قبول دیگران..!

بخش ناراحت کننده تر این جریان اینجاست که هویت مجازی شکل گرفته جوان و در سطحی کلی تر زندگی مجازی او تبدیل به منش و خصلت او شده و در این راستا از واقعیت پیرامون خود فرار می کند و به درون آن می خزد و در نهایت اسیر بی تفاوتی و بی تعلقی به جامعه و امور پیرامونش می شود.

تا جایی که از همه چیز و همه کس بریده و در دنیای مجازی غوطه ور شده و دیگر حتی وضعیت جاری خود و جامعه اش را نمی بیند یا در بیشترین واکنش به آن، به هشتگ، کامنت و تغییر عکس پروفایل و … بسنده می کند!

او دیگر در جامعه زندگی نمی کند، بلکه صرفاً در آن زیست می کند..!

در اینجا بیش از هر زمان دیگر می توان دغدغه هربرت مارکوزه را از نفوذ افسارگسیخته تکنولوژی، تبلیغات و سرگرم کردن مردم به امور سطحی و غفلتشان از امور و مسائل مهم جامعه را به وضوح دید.

سرمایه داری و ابزارهای تثبیت کننده آن از جمله تکنولوژی های ارتباطی، قدرت تفکر و نقد را از افراد گرفته و آنان را درگیر نیازهای کاذب می کند، تا جایی که نیازهای راستین را پس زده و جایگزین آنها می کند و مردم نیز به صرف اینکه می توانند خود مصرف کننده باشند و انتخاب کنند گمان می کنند که آزادند، در حالی که این آزادی توهمی بیش نیست و این نیازها نیز نیازهایی دروغین اند.

تا جایی که به طور مثال؛ درگیری فکری بسیاری از جوانان فعال در اینستاگرام می شود به هم خوردن رابطه عاشقانه فلان بازیگر با همسرش، یا مهمانی گرفتن فلان ورزشکار و … و بس!

مجدد به نکته اول یادداشت گریزی می زنم؛

نادیده گرفتن جوانان در فضای واقعی و جدی نگرفتنشان در واقعیت، یکی از دلایل اصلی کوچ جوانان به فضای مجازی و درگیر شدن در امور سطحی و مسائل صرفاً بی فایده و بی ثمر بوده و آنان را به بی تفاوتی و پذیرش وضعشان به همین منوال سوق می دهد؛

تا جایی که گویی در جامعه زندگی نمی کنند، بلکه در جهانی آرمانی و خودساخته اپ های موبایلی و به طور کلی فضای مجازی سیر می کنند.

جوانانی که از قدرت تولیدکنندگی نیز در این فضا برخوردارند، اما قدرت تفکر انتقادی چندانی دیگر برایشان باقی نمانده!

جوان در این جریان، حس می کند که وجودش در واقعیت به درد کسی نمی خورد؛ پس همه چیزش می شود موبایلش، لپ تاپش یا حجم اینترنت و هویت مجازی اش!

و با از دست دادن هر کدام از اینها گویی تکه ای از وجودش از او جدا می شود، و این نادیده انگاشتن ها و از آن سو، عزلت نشینی جوانان در فضای واقعی خود زنگ خطریست برای جامعه..!

جوانی که دنیا را در پروفایل اینستاگرامش خلاصه می کند

و با فعالیت هایش در فضای مجازی حس می کند مسئولیتش را در جامعه ایفا کرده است

با به اشتراک گذاشتن پستی یا درج کامنتی در خصوص مسائل زیست محیطی، اجتماعی و فرهنگی و …

دیگر به دنبال حضور و کنشگری واقعی و تأثیرگذار در فضای واقعی جامعه نیست

و این بی تفاوتی نسبت به وضعیت خود و جامعه را در او موجب می شود؛

پدیده ای که به آن اسلکتیویسم (مبارزه زیر پتو) می گویند؛  

به عنوان نمونه موجی در حمایت از حقوق حیوانات به راه می افتد در کمتر از چند ساعت این موضوع ترند شده و در مرکز توجه در فضای مجازی قرار می گیرد و تمام!

و باز موضوعی دیگر و همین داستان و این چرخه همچنان ادامه دارد …؛ گویی جوان وظیفه اش را نسبت به جامعه اش ایفا کرده است و بیش از آن کاری از او بر نمی آید…!

تمام…!

سمانه کوهستانی

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا