دل نوشته علمی

واژه ها «حرف» می زنند؛ «منِ آزادی» فریاد بر می آورم

«آزادی» هستم و متولد خلقت، از ازل و به طور بالقوه بوده ام.

به کلاهی که روی حرف اولم هست، بدبین نباشید.

هرچند به اندازه عمر معشوقه ام که «خلیفه روی زمین» است هم سرم کلاه رفته است و هم به نام من؛ این خلایقِ خلیفه ی روی زمین روی سر همدیگر کلاه نمدی گذاشته اند.

از آن رو کلاه دارم که تاسی سرم را بپوشاند تا همچنان از زیبایی ظاهر نیافتم، این تاسی سر ناشی از ضربات تاریخی مشت و دست هم عاشق هم معشوقم یعنی بشر بوده است.

این بشر موجود عجیبی است.

برای «منِ آزادی» جان فشانی می کند، خون های پاک فدا می نماید تا مرا به چنگ خود آورد!

وقتی معشوق در چنگال عاشق قرارمی گیرد، گویا رسم روزگار نیست که آن حرارت عشق بماند.

حرارتی که شدت اولیه اش آن طور فراگیر هست که هر چیزی را با نام من صدا می زنند: انقلاب، عدالت، رفاه و مردم را! 

حتی میادین شهر، هتل ها، خیابان ها از «من» نام می گیرند.

بدترین مکان یا موقعیت های شهری که برایم بدنامی و ریاکاری می آورد و از آن رنجورم «میادین»و «خیابان ها» هستند: دور زدن .. و تردد!!

تردد افراد در خیابان هایی که پا روی کف نامم می گذارند و کلاه بدست در تلاش برای رسدن به میدانی هستند که آن را دور بزنند!….و اما دورزدن ها!

قصه از این دورزدن ها آغاز می شود که متاسفانه گاه جان خیلی از «آدم ها» را گرفته است.

یادم می آید در دل اروپای بعد از قرون وسطی با آرزوی رسیدن به منِ آزادی عصر روشنگری را پی ریزی کردند.

نفرت از استبداد دوره تاریک اروپای تحت سلطه کلیسا، فئودال و ارباب ها منجر به «قلب» آن شرایط گشت و نام من آوازه شعار انقلابیون فرانسوی شد.

آدم های آن سال های فرانسه اروپا برایم گروه گروه شدند: «طرفداران سلطنت مشروط طيف «ميرابو» از اشراف و طيف «لافايت» فرمانده نيروهاي مسلح. گروه «ژاکوبن ها» شامل نيروهايي چون پتي بون و روبسپير بودند.

گروه چپ کوردليه با اعضايي مانند دانتون و دمولن.

……. این گروه ها برای خودشان دسته های نظامی تشکیل داده بودند که گاه منجر به زدوخورد میان این هواخواهان «منِ آزادی» می شد.

لافایت اولین هواخواه من بدست دیگر دوست دارانم به قتل رسید!!

لویی شانزدهم به  خاطر همدستی دربار با ضد انقلابیونِ و پادشاهان اروپایی در 21 ژانويه 1793 با گيوتين گردن زده شد.

وضعیت فرانسه  وضعیت پر آشوبی بود.

روبسپیرِ عاشقِ آزادی حس کرد برای کنترل اوضاع و نگهداشت دستاورد بزرگ انقلاب یعنی منِ آزادی باید خشونت را تجویز نماید! و هرکسی که از آن بوی خیانت به مشام برسد باید گردن زده شود یا اینکه باید وفاداریش را کاملاً و مستند نسبت به «انقلاب برای منِ آزادی» به اثبات برساند.

لذا با گیوتین گردن زدن، سپرقانونی منِ مظلومی شد که هرگز آن را نمی پسندیدم: «اعدام ها را آغاز کردند، بسياري از انقلابيون سابق در حالي که سرود انقلابي «مارسيز» را مي خواندند کشته شدند، فهرست اعداميان سرانجام به  «دانتون» رسيد و او در هنگام رفتن به سوي گيوتين در مقابل خانه  «روبسپير» فرياد زد: تو هم به دنبال من خواهي آمد».

تنها روبسپير باقي مانده بود که برای دلخوشی من، خودش و هوادارانش مراسماتی شاد برگزار می کرد.

مدتی که گذشت روبسپیر گویا بیشتر عاشق «خون» شده بود تا «منِ آزادی» لذا اعدام هاي ديگري را آغاز کرد که همسنگرانش را سخت به ترس انداخته بود.

پنج سال  که از عمر انقلابِ به نام منِ آزادی و برادری و برابری گذشت، به خاطر ظلم هایی که روبسپیر در حق همراهان رقیبش روا داشته بود، خود نیز توسط برخی از انقلابیون به قانونِ «تیغ گیوتینی» سپرده شد!

بد جوری دلم گرفته شده است از این بشر!

از این واژه ترمیدوری (به جان هم افتادن هواخواهانم، بعد از رسیدن به قدرت)، از همه بیشتر حالم به هم می خورد!

بشری که ادعای آدم بودن دارد!

انسانی که مدعی دموکراسی برای منِ آزادی  است، اما تانک و توپش آدم ها را در گستره جغرافیای جهان به خاک و خون می کشاند و در سرزمینی که مکان های مقدسش گرفتار «اره بدستان» مست دلارهای نفت و حج هست به نام منِ آزادی، استبداد قبیله ای را «هورا» می کشد  و رقص شمشیر می کند تا با آن کلاه گشاد «قرمزیش» که به نام آدمیت بر سر خویش نهاده، کلاه بر سر گذاشته «آل سعود» را توجیه نماید، او را گاو به حساب آورد و شیرش را بدوشد.

علیرغم این دلتنگی ها و رنجوری ها، اما همچنان دلبسته نام آدم هایی چون «نلسون ماندلا» هستم که منِ آزادی را برای «خود» نمی خواهند، من را به جامعه هدیه می کنند و خودِ نفس را در اوج «قدرت» به کرنش در برابر «من» وادار می نمایند.

قدرت را به خاطر من وداع می کنند تا برای همیشه در پهنای دل آزادمردانِ آزاد اندیش ِفارغ از نژاد و آیین و ملیت فرود آیند و ماندگار بمانند.

آری «منِ آزادی» فریاد بر می آورم که بزرگش بخوانند اهل خرد آنکه مرا برای «خود» نخرد.

واژه ها «حرف» می زنند؛ «منِ آزادی» فریاد بر می آورم
4 (80%) 2 votes

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن