دل نوشته علمی

انگیزه اجتماعی چیست؟

خسته و بی حوصله از این طرف اتاق، به طرف دیگر می رفتم که صدای مادرم که بچه بیا، گفتند از دوستات هستند و باهات کار دارند، من را به خودم آورد.

تکانی به خودم جلوی آینه دادم و سر و قیافه را مرتب کردم و رفتم که ببینم چه کسی دم در است؟

باورم نمی شد، استادم بود، وای خدای من باورم نمی شد.

نمی دونستم چطوری حال و احوال کنم!

به منزل دعوت کردم، ولی گفت: می خواهد من را با خودش به جایی ببرد.

برای همین سریع رفتم و حاضر شدم و پریدم توی ماشین.

مثل برق حاضر شدم.

من که چند روزی توی اتاق خودم بودم، نمی دونم این همه انرژی یکهویی از کجا آمده بود.

دل توی دلم نبود، تا حالا به استاد این همه نزدیک نشده بودم و نمی دونستم باید چی کار کنم؟

که استاد سرصحبت را باز کرد و گفت:

وقتی گفتی از زندگی خسته شده ای و دل و دماغ نداری!

فکر کردم ببرت پیش استاد خودم تا حالت جا بیاید.

البته هر چه تماس گرفتم، نتونستم پیداش کنم.

خانه اش را بلد هستم.

گفتم امروز جمعه است و حتماً خانه است.

بریم تا ببینیم چی می شه؟

می دونستم استادم خیلی مشغله داره و همین امروز هم که تعطیل است، برنامه داشته، ولی چرا آمده و منو به دیدن استادش ببره؟

خیلی دلم می خواست، ازش بپرسم، ولی روم نشد.

به در خانه استاد استادم، رسیدیم.

نبود و همسایه گفت به خاطر نوه هاشون رفته اند، اراک.

برگشتیم توی ماشین و من به استادم گفتم، وقت شما را نمی گیرم و خودم برمی گردم خانه، شما هم زودتر به کارهایتان برسید، چون می دانم که خیلی کار دارید؟

خنده ای کرد و گفت:

می دانی کار دارم و می خواهی بری خونه؟ خندیدم.

استادم من را در خانه پیاده کرد و رفت.

ولی من، دیگه بی حوصله نبودم و پر از انرژی برای حرکت و فعالیت بودم.

اون روز کلی به بابام و برادرم کمک کردم.

از اون روز فهمیدم که انگیزه اجتماعی یعنی همین.

یعنی یکی با کارش باعث بشه تو احساس ارزش کنی.

تو احساس کنی جایی توی این دنیا داری.

کسی یادت بیندازه که وجودت چقدر می تونه به دیگران کمک کند.

چقدر می تونی با کارهایت دیگران را شاد کنی.

آره، انگیزه اجتماعی یعنی بدونیم که چقدر می تونیم در دل دیگران شور و اشتیاق به پا کنیم.

چقدر می تونیم بهشون نیرو و انرژی بدهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن