علمی توصیفی

خوانش متن و مرگ مولف

خوانش متن و مرگ مولف دو موضوع جدا و در عین حال پیوسته هستند که به هر یک از آنها در این مطلب جدا پرداخته می شود.  

«خواندن متن» در واقع مکالمه ای بین متن و  فرامتن است.

 از دیدگاه «جامعه شناسی خواندن»، همان قدر که کار نویسنده و آفرینش هنری و ادبی او، کاری خلاق است، خوانش از سوی خواننده (به عنوان مصرف کننده ادبی) نیز به خلاقیت نیاز دارد.

فرایند «خوانش» پروسه ای فعال بین متن و ذهن خواننده است؛ یعنی ارتباطی تنگاتنگ بین تولید و دریافت اثر وجود دارد.

اثر ادبی ساختاری واحد ندارد تا همه مخاطبین از آن برداشتی واحد داشته باشند.

ساختار حاکم بر متن، چند وجهی است و این چند وجهی بودن متن، باعث خوانش های متفاوت و در پی آن تأویل های (تفسیرهای) گوناگون از متن می شود.

خوانش متن تنها به دریافت پیام متن محدود نمی شود.

خوانش متن به معنای توانایی رمزگشایی و رمز خوانی از جانب فرا متن است.

ذهن خواننده، ذهنی منفعل نیست.

خواننده با توجه به پیش زمینه های ذهنی و جهان نگری اش، با توجه به تجربیات_ زیسته اش، آرزوها و انتظاراتش با متن برخورد می کند.

در واقع فرامتن، متن را همان طور می خواند و درک می کند که خودش از متن انتظار دارد.

بدین ترتیب، برداشت و تفسیر هر خواننده از متن، تنها و تنها مختص خودش است و هر متن به تعداد مخاطبین خود، می تواند خوانش های (تاویل ها، تفسیرها و قرائت های) متفاوت داشته باشد.

از مرگ مولف تا قتل مولف!؟

مرگ مولف نظریه ای از رولان بارت، صاحب نظر در شعر و نثر، ادیب، فیلسوف و نظریه پرداز و نقاد نکته سنج ادبی است.

بارت بر این باور است که «زبان سخن می گوید، نه نویسنده» و تولد خواننده باید به قیمت مرگ نویسنده تمام شود.

در این نظریه تلاش بارت بر این بوده تا منتقدان را که تاریخچه و نوع زندگی شاعر یا نویسنده را در تفسیر متن دخالت می‌دهند، برحذر دارد و در برابر آن پیشنهاد می‌دهد که خالق متن از متن جدا باشد.

از نظر بارت، مولف حکم مهمان متن را دارد، نه اینکه نگارنده یا شاعر به منزله هسته کلام یا روح متن در نظر گرفته شود!

در حقیقت مرگ مولف، عدم نیاز به حضور نویسنده یا شاعر به منظور توضیح اثر، پس از نشر خلق ذهنی اش می باشد که پدیدآورنده هنگام نگارش می بایست خود را از دایره متن بیرون کشد و تمام معانی پنهان شده در زوایای ذهن خود را به روی کاغذ آورد تا مخاطب به هنگام مطالعه به منظور درک متن، نیاز به وجود صاحب اثر را احساس نکند!

به عبارت دیگر؛ آفرینشگر اثر می بایست تمام اندیشه های خود را در اثر هنری اش بگنجاند تا مخاطب برای درک معنای آفریده ذهنی اش، نیازی به پیوست یا دوختن صاحب اثر به متن مربوطه را در خود حس نکند .

و اما بین «مرگ مولف»

 با «مرگ بر مولف»

تفاوت‌ وجود دارد!

 به باور بارت، مولف می‌بایست مانند یک شخصیت مرده عمل کند و در تالیف رد پایی از خود  به جای نگذارد. بنابراین باید درک، تاویل و تفسیر متن را از وجود خود بی‌نیاز سازد.

در مرگ بر مولف؛ نیستی و نابودی زندگی، اندیشه و متن نویسنده مورد آرزو و انتظار است.

دکتر امین دایی زاده

دکترای جامعه شناسی؛ نویسنده، مشاور و مدرس دانشگاه. زمینه مطالعه و مشاوره: آموزش و پرورش، خانواده، هویت، جوانان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا