علمی توصیفی

داستان غم انگیز دو ساعت شرقی و غربی

شارلمانى امپراتور فرانسه، پس از تصرف سرزمين ژرمن ها با مردمى جاهل از قبيل اسلاوها كه در ماوراى رودخانه الب سكونت داشتند، همسايه شده بود.

 شاردن می نویسد: هارون الرشید با شارلمانى‏ پادشاه فرانسه روابط دوستانه داشت، هارون مردی هم دانش دوست بود و هم اهل عيش و طرب و شطرنج را دوست می داشت. بناى شهر طرطوس را به هارون نسبت داده ‌اند که به مهندسى ابوسليمان آن را ساخت ( سفرنامه شاردن … ج‏5، ص 1945).

اما به میزانی که هارون دانش دوست بود و ما شاهد ظهور نبوغ ها و دانشمندان در قلمرو او می گردیم در مقابل در همین زمان، در غرب مردم در بربریت کامل بودند، تعيين وقت را از طلوع و غروب آفتاب تنظيم می کردند، اما وقتی هوا ابری می شد نظم اجتماعى و اقتصادى بهم می ریخت و آواز خروس نيز ملاك روشن شدن هوا و صبح بود (تاريخ اجتماعى ايران، راوندی … ج‏7، ص600).

در این زمان، هارون الرشيد يك ساعت ديوارى پاندولى به شارلمانى‏ پادشاه فرانسه هديه می دهد که موجب اعجاب اروپائيان می گردد.

به نوشته برخی منابع، ساعت هدیه را در جلوی کاخ شارلمانی نصب کردند، اما وقتی ساعت در سر موعد مقرر زنگ زد، مردم با بیل و تبر به آن هجوم آورده و آن را شکستند، چرا که فکر می کردند روح شیطانی در آن حلول کرده است!

اما چند صد سال بعد درست در دوران صفوی که غرب شروع به رنسانس، پیشرف و اکتشافات می کند، ایران و شرق به خواب قرون می رود، بار دیگر همین حادثه عجیب ساعت تکرار می شود و این مصادف است با دوران شاه سليمان صفوى (اسناد و مكاتبات سياسى ايران، از سال 1038 تا 1105 ق…ص224).

این بار، هنگامی که در غرب غول هایی چون کوپرنیک ها ظهور می کردند، شاه صفوی چنان در غرقاب خرافات فروغلطیده بود که وقتی قحطی و طاعون، بسيارى از مردم ایران را كشت، درباریان صفوى که مثلاً قوه عاقله و قشر باسواد جامعه بودند گناه اين پيشامدهاى ناگوار را در این دانستند که ساعت تاجگذاری شاه سعد نبوده است!

لاجرم شوراى عالى دربار نظر دادند كه مراسم تاجگذارى بايد تجديد شود و نام پادشاه نيز عوض شود تا اثر نحوست باطل گردد!

در كاخ چهل ستون در 20 مارس 1668 مراسم انجام گرفت و حاج آقا حسين خوانسارى خطبه خواند و شاه «سليمان» را دعا كرد.

پادشاه صفوى نامش را از صفى به سليمان تغيير داده و در جریان مراسم نیز، گبرى را به تخت سلطنت نشانده بودند تا همه نحوست ها بر سر او ريزد و همين كه ساعتِ سعد فرا رسيد، گبر بيچاره گريخت و شاه صفوى بر تخت نشست.

این شاهِ خرمقدس، هر چند از اداى هیچ مراسم مذهبى غفلت نداشت! و در رمضان، سراسر روزه می گرفت در قربان، به دست خويش شتر نحر می كرد و هر روز پيش از سپيده ‏دم برای نماز به مسجد می رفت.

اما در عین حال، در شراب، تریاک و مخصوصاً عياشی ها چنان افراط می کرد که ناحيه ‏اى در پشت جلفا را در عرض سه سال، بيش از صد بار قرق کرد و هر دختر و یا زن شوهرداری را می پسندید به حرمسرای عریض و طویلش منتقل می کرد.

اما برگردم به داستان غم انگیز ساعت که این بار در ایران و حتی دوبار اتفاق می افتد!

وقتى در اثر اسراف و عیاشی های بی حد و حصر، خزانه خالى شد و شاه ایران چنان به امساك و خست گرويد که حتى از پرداخت مقررى زنان دربارش نیز برنمی آمد!.

در همین زمان، فرانسوا پيكه سفير همان فرانسه چند قرن پیش، هديه ‏اى استثنايى و ارزنده بدو تقديم كرد كه وضع ستارگان و حركت آنان را بر طبق نظر كوپرنيك نشان می داد.

شاه سليمان، بدون توجه به اهميت و تازگى علمى آن، پرسيد آيا از طلا ساخته شده؟ و هنگامى كه فهميد، از طلا نيست آن را دور انداخت!

يكبار دیگر، گوستاو آدولف پادشاه سوئد ساعتى فرستاده بود به شكل هرم به ارتفاع چهارپا.

اين ساعت شاهكارى بود از تزئينات و مجسمه‏هاى زيبا كه زمان را نشان می داد.

چون شاه مفلوک و بی چیز صفوی فقط در پی طلا برای تامین هزینه عریض و طویل حرمش بود همین که فهمید ساعت از چينى بوده نه طلا، دورش انداخت!

كمپفر مى‏نويسد كه اين ساعت را كه با هزاران رنج و زحمت از سرزمين هاى دور و كشورهاى مختلف به ايران رسانده بودند، ديدم كه در گوشه تاريكى بى‏ مصرف افتاده… (اسناد و مكاتبات سياسى ايران … ص 228)

و ساعت همان لحظه لحظه هاست که با مدیریت خوب، می تواند بزرگترین موهبت و متضمن خوشبختی یک جامعه باشد، اما شوربخت مردمی که قدر ساعت و زمان را نمی دانند … و این بدبختی نه ایران می شناسد و نه فرانسه…!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا