علمی تحلیلی

مدرنیته؛ تزلزل در کارکردهای نهاد خانواده

نهاد خانواده (Family) همواره به عنوان اساسی ترین، ماندگاترین و قوی ترین نهاد، در بین سایر نهادها بوده است، که به عنوان مرکز جامعه پذیری (Sociability) و انتقال ارزش ها (Values) و هنجارها (Norms) ایفای نقش کرده است.

از زمان های دور دست این نهاد اصیل و انسان ساز تا به امروز نقش موفقی در تربیت و آموزش نسل های بشری را عهده دار بوده است.

امروزه یکی از مسئولیت های اساسی نهاد خانواده تربیت (Training)، بالفعل کردن اندیشه های فرزندان، شخصیت سازی (Character Building) و کسب هویت (Identity) برای ورود به عرصۀ اجتماع است که از گذشته های دور این مهم در کانون خانواده صورت گرفته است.

اما مسأله اینجاست که:

آیا نهاد خانواده همانند گذشته توانسته است این مسئولیت حیاتی را به نحو درست و احسن انجام دهد؟

آیا فرزندان توانسته اند به هنگام برخورد با مشکلات درون اجتماع قوی عمل کنند یا شکننده بوده اند؟

آیا اقتدار (Authority) خانواده و به خصوص والدین همانند گذشته پررنگ است یا خیر؟

آیا استحکام بنیان خانواده همانند گذشته قوی و بدون خلاً است یا خیر؟

و به طور کلی، آیا خانواده کارکردهای تربیتی، دینی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی اش همانند گذشته حفظ شده است یا خیر؟

ورود به دوران نوزایی و تجددگرایی (Modernism) و پای گذاشتن جوامع مختلف در سرتاسر این کرۀ خاکی به دوران مدرنیته، جامعه و به قولی ساختار (Structure) هم همرنگ تغییر و تحولات شد.

شاید بتوان گفت اصلی ترین بُعدی که این روزها بیشتر متاثر از این تغییر و تحولات تکنولوژیکی (Technology) بوده است، بُعد فرهنگی جامعه بوده است.

یکی از نهادهای اساسی در ابعاد فرهنگی که، دستخوش این تغییر و تحولات شده است، خانواده با کارکردهایش بوده است.

به نوعی ارزش ها و هنجارهای جدید جایگزین ارزش های قدیم و سنتی (Traditional) شده است.

برخلاف گذشته که خانواده نهادی آموزشی، تربیتی، علمی، انسان ساز، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و … بوده است، امروزه اغلب کارکردهای خانواده به سایر نهادهای جامعه سپرده شده است.

شاید بتوان گفت علل اصلی این امر تخصصی شدن و تقسیم کارهایی بوده است که بشر در دوران گذار از جامعۀ سنتی به مدرن آن را تجربه نموده است.

با ورود جوامع به دوران مدرنیته علاوه بر کارکرد،

استقلال فردی،

بی بندوباری های اخلاقی،

لمپن شدن اعضای خانواده به لحاظ تولید،

عدم پای بند بودن به ارزش ها،

جدایی های عاطفی (Emotional)، فکری (Intellectual)، اجتماعی (Social) و اقتصادی (Economic)  نیز رشد کرده است

و همۀ این عوامل به عنوان یک زنجیره دست به دست هم دادند جهت سُست شدن و ناسازگاری های درون خانواده.

پایگاه گستردۀ (Extensive)  خانواده تبدیل به هسته ای (Nuclear)، بدون فرزند و گاهاً خانواده، معنایی تک نفره (Single) به خود گرفته است.

خانوادۀ امروز به گفتۀ خیلی از اندیشمندان مدرن صرفاً به نهادی مصرف کننده تبدیل شده است.

گاهاً پیش آمده است که بسیاری از اعضای جوامع مدرن به خصوص در کشورهای سرمایه داری در جهت تمایز خود از پوست حیوانات در حال انقراض به عنوان پالتو استفاده می کنند، در واقع می توان گفت اینها همان لمپن های بی هویتی هستند که لذت های آنی کور و کرشان نموده است و توده ای بی خاصیت بیش نیستند.

امروزه عاملیت (Agency) با وارد شدن به دنیای جدید ارتباطی، فضاهای مملو از اطلاعات درست و غلط را تجربه می کند و  تاثیر این فضاهای جدید را روز به روز بر  زندگی فردی و جمعی و نهادی خود بیشتر احساس کرده است.

درواقع، انسان ها خواه یا ناخواه پیرو ابزارهای تکنولوژیکی مدرن هستند و از محتوای آنها در جهت بهبود کیفیت زندگی خود استفاده می کنند.

لازم است بدانیم که امروزه سبک زندگی بر اساس نوع خصوصیات، آداب و معاشرت ها، کردار و رفتار تک تک اعضای یک خانواده تنظیم می شود و این سبک زندگی هیچ گاه مطلق و بدون تغییر نخواهد بود

و هرآن ممکن است نهاد و سبک زندگی خانوادگی به گونه ای شکل گرفته باشد که مثل بیدی در برابر هر خزانی بلرزد و برگهایش که تلفیقی از ارزش، هنجار، عرف، نماد های با معنا و … است، دچار تزلزل شود، رنگ پاییز به خود بگیرد و در نهایت دگرگونی و تحول به بار آورد.

همچنین ممکن است، برخی از ارزش ها تبدیل به ضد ارزش (Anti- value) شود و همچون بختکی شوم دنیا و کانون گرم و کارکردهای خانواده ها را کمرنگ و کانون گرم خانواده را تبدیل به کوهی از یخ سرد نماید.

عاملیت به قول پی یر بوردیو (Bourdieu) دارای هبیتاسی (ساختمان ذهنی) (Mental building) خواهد شد که برحسب همان فرهنگی که درونش نهادینه شده است در موقعیت های مختلف واکنش نشان می دهد.

به گونه ای می توان گفت زیست افراد حاصل همین ارزش ها و هنجارهایی است که افراد درون خانواده ها در جریان جامعه پذیری آموخته و درونی کرده اند.

عقاید، باورها و ارزش های دینی در کنار مسئولیت پذیری (Responsibility) و توافق از عناصر های کلیدی نظام فرهنگی هستند که

عامل ثبات،

گرم ماندن کانون خانواده،

پرورش نسل (Generation) سالم و مفید هستند

و برعکس ابهام در نقش ها، فضای بی اعتمادی (Distrust)،

حسادت (Jealousy)،

تبعیض جنسی (Sexual discrimination)،

عواملی هستند که مانع از بریایی ستون های یک خانواده و تزلزل در آن خواهند شد.

درچنین شرایطی پیامدهای جبران ناپذیری همچون:

عدم مشارکت اعضاء،

عدم پذیرش نقش های اجتماعی،

عدم شکوفایی و رشد اندیشه

و به طورکلی جامعه پذیری غلط فرزندان را به دنبال خواهد داشت.

فرزاد پرهوده

دانشجوی دکتری جامعه شناسی مسائل اجتماعی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا