دل نوشته علمی

آیا این فاصله ها یک فاصله مقدس خواهند بود؟

انسان موجودی به سخت پیچیده و ناشناخته هست و بسیاری از رفتارها و گفتارهای این مخلوق از عدم تطبیق رنج می برد.

خوشبختی را در حالی جستجو می کند که برای بدبختی دیگران مهندس و طراح نقشه می شود، امنیت را مهمترین نیاز خود می داند، اما ناامنیِ ذهن و روان دیگران و جامعه را الزام می پندارد.

از حقوق شهروندی سخن به میان می آورد اما خود قانون گریز است، آزادی را نعمت الهی می داند اما در شرایطی آن را از دیگران دریغ می دارد.

به نام ارزش های بشری انقلاب و اصلاح می کند؛ به هر کدام که می رسد فرصت طلبانه آن را مصادره یا با نام آنها، «ارزش ها» را حبس می نماید.

قشنگ حرف می زند، شاعرانه و در غایت احساسات سخن می گوید، اما در عمل سوهان روح جمع و اجتماع هست.

تکنولوژی را برای رفاه شکل جدید می بخشد، اما به قول ماکس وبر بدنبالش وضعیتی به نام «قفسه آهنین» می آفریند و در تنگنای این صورتِ زیبای رفاه دهنده خود را زندان می بیند و خویش را زندانبان!

در فصل سرد، آرزویِ آمدن هرچه زودتر فصلِ گرمی هوا دارد، نه تحمل سردی دارد نه توان رویارویی با گرما.

بهاری که برایش به انتظار می نشیند تا شاهد سرسبزی طبیعت باشد نَفَسِ طبیعت را با اقدامات ایذایی در بَند می کِشد.

دوست ندارد با آدم های یک حرف سَروسِر داشته باشد، اما خیلی دوست دارد برای به کرسی نشاندن حرف خود، با تُنِ صدایِ بلند و بالا فریاد بزند: حرف مرد یکی است!

لجاجت را محکوم می کند، اما وقتی که خودش مطرح است می گوید مرغ همسایه غار است.

می گوید: بالاتر از سیاهی رنگی نیست و هیچ چیزی آزاردهنده تر از مرگ وجود ندارد.

اما برای مرگ دیگران دعا می کند، سر می برد، کمربند انفجاری به دور کمر می بندد تا با فشار به دکمه ای خود در آغوش مرگ بنشیند و به حیات جاودانه برسد و حیات را از دیگران بگیرد.

به فضیلتِ  فردی و اجتماعی عدالت به مفهوم افلاطونیش (تعادل سه قوه «عاقله»، «اراده» و «شهوانی») صرفاً دل در گرو سخن و نوشته دارد و در دنیای عمل و واقع تماشاگر ظلم و کردار خویش است و از آن  لذت می برد، البته با سلطه و ترکیب نمودن شهوات و امیال ارادی!

مدام و مستمر در حال توجیه اقدامات بشری « خود » است!!

با این وصف اگر زمانی الکسیس کارل فرانسوی از اسم کتابش با عنوان «انسان موجودی ناشناخته» رونمایی می کند، باید به او حق داد اگر چه این نویسنده زیست شناس به عنوان یک انسان ناشناخته، خود نیز جملاتی عجیب آورده است شاید به این مضمون: باید از این انسان های ناشناخته برخی به اجبار چرخه  حیات را بدرود گویند (تبعیض در نوع نگاه به حقِ حیات …)!!

این موجود عجیب قدرِ عافیت را به وقت مصیبت به خوبی درک می نماید، وقتی که کار از کار می گذرد!!

در شرایط کنونی وضع و حال جامعه بشرِ جهانی حسابی کرونایی شده است.

این ویروسِ ساخته به عمد و یا سهوِ رفتار انسانیِ این انسان ناشناخته خود بدجوری ناشناخته مانده است.

قدرت فوق العاده و خارج از اراده بشریِ عجیبی در پرواز و پنهان شدن دارد.

پروازها را به تعلیق درآورده است، آدم ها را تا زمانیِ ناشناخته و غیر قابل پیش بینی به کنج عزلت در خانواده رانده است.

ناخواسته و در اشکال متنوع توسط خود انسان از این فرد به آن فرد منتقل می شود.

جامعه شناسانه و در سکوت مرگبارِ واقعی؛ برای جامعه جهانی در خط سیرِ دوران مدرن (جهانی شدن و یکی شدن فرهنگ ها)، دوران پسامدرن (اهمیت یافتن خرده فرهنگ ها)، دوران پسا پسامدرن و …. خالقِ نمایشنامه ای شده است که نقش اول و آخر آن همین انسان می باشد.

از اولویت فرهنگ های خُردِ پسامدرن به اهمیت نقش خود تک تک انسان ها در دوره پسا این سویِ پسامدرن رسیدیم (خردِ آدم!).

آدمیزاد؛ این بولعجایبِ خلقت که قرن ها و سال هاست در جمع و جامعه فقط گفته و سخن رانده، اما عکس آن عمل نموده است.

حریم خصوصی را در قانون محترم شمرده است، اما به مصلحت های خویش آفرین؛ به حوزه خصوصی افراد سرَک می کشد!

زمان و پول را برای جلوگیری از گرم شدن زمین صرف جلسات جهانی می کند، اما روز به روز بر آلاینده ها می افزاید.

اینک ویروس کرونای ناشناخته معنا ساز شده است.

آنهم بازتعریف معنایِ زندگی فردی و اجتماعی انسانی که غرور و سرمستی نشانِ افتخار بر سینه بر رمز و رازآلود وی می باشد.

تجدید نظر در همه رویکردها و عملکردها: فاصله گذاری ها و فاصله فیزیکی، اهمیت یافتن چهار دیواری  خانه و خانواده (سرچشمه حس مسوولیت پذیری اجتماعی کانون گرم خانواده است).

اهمیت «خود ارزشی» که دستآورد آن برای «دیگران ارزش قائل بودن» است.

اهمیت یافتن فاصله مقدس (هم در کار دیگران فضول نبودن و هم اندیشیدن به ارتباطات و تعاملاتی که در آن کمتر به فکر هم بودیم، بیشتر برای خود «با هم» بودیم.

شاید بیشتر در کنار باهم بودن های فیزیکی دروغ می گفتیم و دروغ می شنیدیم که این دروغ را باید ریشه همه رذائلی دانست که در همه حوزه ها و شریان های زندگی فردی و اجتماعی ما جاری بوده و هست.

سیاست آلوده به آن، اقتصاد آلوده به آن، قضاوت آلوده به آن؛ از همه مهمتر  باورها و فرهنگ را با آن تزیین کردن!

جهان در این فضای جدیدِ البته ترس آور هولناک در حال تمرینِ نسخه دیگری از زندگی است.

زندگی در فضای حصر و حبس برای درک آنچه که داشتیم و الان نداریم.

فضای واقعی و جامعه واقعی جای خود را به «جامعه مجازی» داده است.

در چنین شرایطی تک تک آدم ها ایده مارشال مک لوهان در طرح دهکده جهانی و یا ایده «میزِ میزگرد جهانی» را بیشتر لمس و حس می کنند.

همه و البته به صورت حصر خانگی  و ریزتر «حصر در اتاق خانه و بدور از اهل خانواده» کارهایمان را با  کار با تکنولوژی نوین ارتباطی انجام می دهیم و حتی از ناحیه سیاست برای آموزش، اقتصاد و چرخش چرخ صنعت و زندگی تشویق می شویم.

دادن هدیه چند گیگابایتی برای استفاده از اینترنتِ سرحال!

خلاص آنکه در این فاصله ها و از جمله فاصله مقدس (فاصله فیزیکی و مجبور شدن به تجربه کردن تنهایی) که نوعی توفیق اجباری به شمار می آید، هر چند به آن عادت نکرده ایم، اما به ادراک و فهم نویی رسیده ایم.

انسان موجود در اجتماع نیست!

 چیزی شبیه یک مانکن در جلوی ویترین یک مغازه؛ بی تحرک، بی معنا و بی حس!!

که خودِ اجتماعی است و سعادتتش در فاصله اجتماعی بدست نمی آید و این فاصله فیزیکی تلنگری است برای درک آن داشته ای که  قدرش را ندانسته ایم اگر چه سخن و شعرش را از بر داشته ایم:

بنی آدم اعضای یکدگرند        که در افرینش  زیک گوهرند

با تمرینِ فهم «انسانیت» که محصول این فاصله فیزیکی به شمار می آید، بعد از رفتنِ کرونایِ درس دهنده با طرحی نو می توان خود و دنیای خود را از نو ساخت و آدمیت را از نو تجربه نمود.

حمزه فیضی پور

کارشناسی ارشد علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا