علمی توصیفی

قدرت بی قدرتان

واتسلاف هاول (Vaclav Havel) در کتاب «قدرت بی قدرتان» می نویسد؛ در نظام های توتالیتر، ایدئولوژی عامل مسلط است.

او در این ارتباط می گوید؛ در نظام های توتالیتر ایدئولوژی همواره شیوه دلفریب و غلط انداز نظام های سیاسی، برای ارتباط با جهان است.

زیرا به زمامدران توتالیتر توهم هویت، کرامت و اخلاق می دهد. اما درواقع، راه را برای دست درازی آن ها برای هر چه بیشتر بر جامعه فراهم می کند.

چون ایدئولوژی منبع چیزی فراشخصی و فراعینی است، به زمامداران امکان می دهد تا وجدانشان را فریب دهند و عقیده حقیقی و راه و رسم زندگی خفت بارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگاه دارند.

در نظام های توتالیتر، ایدئولوژی ابزاری برای ارتباط درونی ساختار قدرت است و انسجام داخلی اش را تضمین می کند و حتی از جنبه های فیزیکی قدرت هم فراتر می رود.

به طوری که تا حد قابل توجهی هم قدرت را در چنگ خودش می گیرد. تا آنجا که قدرت در دام ایدئولوژی اسیر می شود و دیگر هیچ کنشگری قادر به آزاد کردن آن از دام ایدئولوژی نیست.

در نتیجه این رویکرد تضمینی برای تداوم قدرت می شود.

درواقع، ایدئولوژی به یکی از ستون های اصلی و محکم، اما روبنای نظام سیاسی تبدیل می شود. ولی باید توجه داشت که زیربنای این ستون بسیار سُست و ضعیف است. زیرا محتوای ایدئولوژی بر پایه جهل، ریا و دروغ است.

بنابراین، ساختار سیاسی ایدئولوژیکال تا زمانی تداوم خواهد داشت که مردم حاضر باشند در زیر سقف دروغ زندگی کنند.

اصولاً در جوامع توتالیتر کنشگران به دو دسته تقسیم می شوند؛

یکی کنشگرانی که حاضرند که هویت انسانی شان را قربانی سیاست کنند و برای این کار از انجام هیچ کاری هم ترس و واهمه ای ندارند.

اما دسته دیگر کنشگرانی هستند که دلشان نمی خواهد که هویت انسانی شان را قربانی سیاست کنند و دست به هر کاری بزنند. درواقع، چنین انسان هایی را نظام توتالیتر نمی تواند اغوا کند و تحت تاثیر خودش درآورد.

بنابراین، اگر زیستن در چنبره دروغ ستون اصلی نظام توتالیتر باشد. پس جای شگفتی ندارد که مهم ترین تهدید برای آن زیستن در دایره حقیقت و واقعیت باشد. برای همین است که بیش از هر چیز دیگری حقیقت و واقعیت سرکوب می شود.

لذا، در نظام های توتالیتر برخلاف نظام های دموکراتیک، به جای این که نظام سیاسی در خدمت مردم باشد، این مردم هستند که باید در خدمت نظام سیاسی باشند.

درواقع، در نظام توتالیتر دیگر هیچ چیز همان نیست که به ظاهر می نماید. به همین خاطر است که گاهی اوقات برای دیدن و درک واقعیت باید به قعر تیره بختی ها برویم! درست همان طوری که برای دیدن ستاره‌ ها در روز روشن باید به قعر چاه رفت.

بر این اساس باید گفت که دو راه برای رسیدن به جامعه آزاد وجود دارد. یکی از طریق ابزارهای قانونی و دیگری از طریق طغیان های اعتراض آمیز.

اما اصولاً چون در نظام های توتالیتر همه راه ها مسدود می شوند، هیچ راهی جزء طغیان وجود نخواهد داشت.

هر چند باید به این نکته اساسی توجه داشت که طغیان زمانی مناسب و مساعد خواهد بود که نیروهای اجتماعی قدرتی نسبتاً برابر داشته باشند.

اما وقتی این برابری وجود نداشته باشد، نقطه شروع آغاز تحول در یک جامعه، دگرگون کردن انسان هاست و نخستین وظیفه انسان ها بعد از دگرگونی، خلق شرایط لازم برای یک زندگی انسانی تر است.

این نقطه شروع و نخستین وظیفه، بستگی به کار نقد مستقیم بر سیاست های بد است.

منبع: هاول، واتسلاف (1400)، قدرت بی قدرتان، ترجمه احسان کیانی خواه، فرهنگ نشر نو.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا