علمی توصیفی

نقد کارکرد رسانه ها از منظر اندیشمندان انتقادی

 اکثر جامعه شناسان و اندیشمندان انتقادی حوزه ارتباطات نسبت به سلطه جویی و مشروعیت بخشی به قدرت سیاسی از طریق وسایل ارتباط جمعی انتقاد داشته و معتقدند رسانه ها ابزاری به منظور

ترویج و مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژی حاکم

توجیه نابربری در ثروت و قدرت

انتشار رضایت و ایجاد شهروندانی موافق و علاقه مند به وضع کنونی سیاسی و اقتصادی

مشروعیت بخشی به نظام سیاسی از طریق خلق انسان هایی همگرا با نظام سیاسی

و همچنین حفظ و ثبات نظام سرمایه داری در دست طبقه حاکم هستند.

تئودور آدورنو و ماکس هوکهایمر فیلسوفان مکتب فرانکفورت، رسانه ها را مهم ترین ابزار صنعت فرهنگ می دانند که ابزاری قدرتمند برای همانند سازی و پایین آوردن سطح درک عمومی از هنر می باشد.

آدورنو و هورکهایمر عملکرد صنایع رسانه ای همچون رادیو و مطبوعات را در ایجاد سودمندی تجاری برای نظام سرمایه داری به وسیله تلاش برای فروش هر چه بیشتر کالاها و به دست آوردن بازارهای وسیع به مشتریان بیشتر می دانند.

این دو، رسانه رادیو را معادل علمی فاشیسم می دانند و معتقدند هدف رسانه رادیو ترویج خودکامگی پوچ و باطل و مطلق در جامعه است.

همچنین آدورنو و هورکهایمر معتقدند که رسانه تلویزیون؛ تکراری بودن، شبیه سازی های خودخواهانه من در آوردی و پیش و پا افتاده فرهنگ مبتذل را در جامعه رواج می دهد.

به باور آدورنو و هورکهایمر، رسانه در تلاش برای یکپارچه کردن آگاهی افراد به وسیله ارتباطات هدایت شده هستند.

آدورنو معتقد است که رسانه ها تمایل به ایجاد وحدت فکری افراد جامعه در مسائل سطحی دارند.

آدورنو و هورکهایمر معتقدند رسانه ها به کمک فرهنگ سرمایه داری، طبقه کارگر را به یک نیروی انقلابی بالقوه تبدیل می کنند و از آنها یک مصرف کننده بی اراده می سازد و آنها را آگاهانه به شکل یک نیروی سیاسی محافظه کار تبدیل می کند.

رسانه های الکترونیکی صدای خودکامه خود را در زندگی روزمره مدام به گوش مردم می رسانند تا عناصر آزاد را تبدیل به قربانیان بی اراده کنند.

همچنین آدورنو در مورد چگونگی نشر اطلاعات می گوید:

سیستم نشر مدرن، پیام های یکسان اطلاعاتی را آن هم به صورت واژگون در جامعه منتشر می کند.

آدورنو کارکرد رسانه ها در حوزه مسائل سیاسی را احمق سازی مخاطب معرفی می کند و می گوید:

امروز دیگر مردم سرکوب نمی‌شوند، سرگرم می‌شوند.

رسانه‌ها از مردم می‌پرسند چه برنامه‌هایی را بیشتر دوست داری تا پروژه‌ی “احمق سازی” خود را تکمیل سازند.

ژان بودریار جامعه شناس معاصر فرانسوی، معتقد است آنچه که رسانه ها به مردم منتقل می کنند اطلاع رسانی مجهول است که به واقعیت مجهول می رسد.

بودریار می گوید: در عصر رسانه ها تحریف جای حقیقت را گرفته است و دنیای حقیقت در سطح تلویزیون تقلیل پیدا کرده است.

بودریار معتقد است رسانه های جمعی الکترونیک معانی واقعیت را زیر و رو کرده است.

پس از سیطره فرهنگ رسانه ها، ما دیگر با واقعیت سروکار نداریم، بلکه با واقعیت مفرط رو به رو هستیم.

وی معتقد بود که تصاویر رسانه ها متقاعد کننده تر و واقعی تر از خود واقعیات شده اند. به نظر او رسانه ها فقط وانمایی انجام می دهند.

او نسبت به تأثیر رسانه ها بر روشنفکران انتقاد داشته و معتقد بود دیگر روشنفکری وجود ندارد، زیرا رسانه ها روشنفکران را نابود کرده اند.

ادگار مورن جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی  در کتاب “روح زمان یا زمان زدگی” بیان می کند که جهان در پایان قرن ۱۹ به پایان استعمار مادی رسید و در قرن ۲۰ استعمار اندیشه انسانی انجام می گیرد.

وی معتقد است که نظام موجود جوامع غربی به کمک رسانه های جمعی وابسته به سرمایه داری با عرضه کالاهای فرهنگی و آثار تخدیری، به استعمار اندیشه پرداخته و به وسیله غیرسیاسی کردن بیشتر افراد، دوام خود را استوارتر کرده است.

مورن معتقد است وجه اصلی فرهنگ وسایل ارتباط جمعی، سرگرمی عوام الناس است که معمولاً با سرگرمى‌هاى معمول و لذت حاصل از تماشاى تلويزيون، شنيدن برنامه‌هاى راديو، ديدن فيلم، خواندن داستان، روزنامه و مجله به دست می آید.

هربرت مارکوزه فیلسوف آلمانی مکتب فرانکفورت، با طرح مفهوم تک ساحتی، نقش تشدیدی رسانه ها را در غرق شدن مخاطبان در فرهنگ بسته بندی می داند.

مارکوزه معتقد است که رسانه ها نوعی شعور کاذب ایجاد می کنند که باعث می شود خلاقیت و اندیشه از بین می رود و تقلید و یکپارچگی جای آن را می گیرد.

مارکوزه پیامد چنین وضعی را سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی عمومی می داند.

استوارت هال جامعه شناس انگلیسی مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام معتقد است شرایط ایدئولوژیک با توجه به هر نوع نگرش تئوریک در پی ایجاد دو پدیده انحصار قدرت و انتشار رضایت است.

وی معتقد است رسانه ها نقش مهمی درآفرینش و تقویت تصور ما از جامعه دارند

کارل مارکس فیلسوف بزرگ آلمانی‌، رسانه ها را اشاعه دهنده افکار اندیشه های طبقه فرادست می داند که ضمن توجیه نابرابری در ثروت، قدرت و امتیاز در جامعه، افکار بدیل را انکار یا رد می کند.

 یورگن هابرماس، آخرین بازمانده مکتب فرانکفورت، معتقد است رسانه ها از طریق بمباران مداوم و قطع نشدنی مباحث تکراری و بدیهیات ساخته شده فن آوری، افکار عمومی را شکل می دهند تا مصرف کنندگان را در اسارت خود قرار دهند.

همچنین او باور دارد رسانه های الکترونیکی با تهدید حوزه عمومی، قدرت دموکراتیزه کردن بالقوه آن را از میان برده و فضای عمومی را آلوده می کنند.

وی می گوید رسانه های جمعی می کوشند که انسان هایی همگرا با نظام های سیاسی ایجاد کنند و به نظام های سیاسی مشروعیت بخشند.

آنتونی گرامشی جامعه شناس ایتالیایی، معتقد است رسانه ها به کمک ایجاد هژمونی در مخاطبان، اجتماع طبقه کارگر را تحت سلطه قرار می دهد.

گرامشی می گوید: رسانه ها آدم ها را در هم ادغام کرده و به صورت یک توده واحد در می آورد.

گرامشی باور دارد که طبقه حاکم در نظام های سرمایه داری با استفاده از فرهنگ عامیانه ایجاد شده به وسیله رسانه ها سعی دارند هژمونی را حفظ کنند.

لوئی آلتوسر جامعه شناس انتقادی فرانسوی، رسانه ها را به عنوان یکی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت، در تولید و باز تولید ذهنیت جامعه و مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژی حاکم تعیین کننده می داند.

آلتوسر می گوید: ابزارهای ارتباطات از راه مطبوعات، رادیو و تلویزیون شهروندان را به طور مداوم با میزان معینی از ناسیونالیسم، شونیسم، رئالیسم و سورئالیسم انباشته کرده و این مفاهیم را در ذهن مردم نهادینه می کنند.

نیکولاس پولانزاس فیلسوف یونانی الاصل فرانسوی، معتقد است رسانه ها ابزار ایدئولوژیک دولت هستند و دولت به وسیله رسانه های جمعی، افکار عمومی را شکل می دهد، اطاعت را نهادینه می کند و همچنین برای اینکه با قهر و غلبه و سرکوب عریان، حکومت نکند، ‌قهر را تلطیف می کند.

رالف میلی باند جامعه شناس انتقادی انگلیسی مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام در کتاب “دولت در جامعه سرمایه داری” به فرایند مشروعیت دهی سیاسی پرداخته و می گوید: اداره رسانه های جمعی به وسیله گروه های سرمایه داری تلاش این وسایل برای ترویج ایدئولوژی حاکم و ایجاد سازگاری و مشروعیت سیاسی است.

بيريوکف محقق روسى معتقد است رسانه‌هاى خبرى نظام بورژوازى از جمله تلويزيون، فرهنگ توده را تبليغ کرده است تا مردم زحمتکش را از دستيابى به يک فرهنگ والا، توفيق در انجام کارهاى بزرگ و نيل به ارزش‌هاى فرهنگى واقعى و اصيل باز دارد و علايق آنان را در چارچوب مناسبات خانواده محدود مى‌کند.

ریموند ویلیامز جامعه شناس مشهور مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام، نقش خاص روبناهای اجتماعی به ویژه رسانه های جمعی را در حفظ و ثبات نظام های سرمایه داری معرفی می کند.

نیل پستمن جامعه شناس امریکایی، رسانه های جمعی و به ویژه تلویزیون را باعث تخریب فرهنگ، اخلاق، روابط اجتماعی و کانون خانواده و به طور کلی انهدام بشریت می داند.

هربرت شیلر جامعه شناس معاصر امریکایی می گوید: سرمایه‌داری پیشرفته جامعه اطلاعاتی را به وجود آورده و فناوری اطلاعات و ارتباطات نقش محوری در تثبیت و بازتولید نظام اقتصادی سرمایه‌داری دارد.

به اعتقاد او چیزی که رسانه‌ها جلوی چشمان ما می‌گذارند، اطلاعاتی است که بر حسب توانایی آنها در جلب‌ توجه برای پیام‌های تبلیغاتی انتخاب‌ شده‌اند.

دالاس اسمایت با توجه به عملکردهای اقتصادی وسایل ارتباط جمعی در نظام سرمایه داری می گوید:

نقش مهم رسانه های جمعی، فروش بسته های ایدئولوژی به مصرف کنندگان نیست، بلکه هدف آن ها فروش مخاطبان به تبلیغات و صاحبان آگهی های تجاری است.

او خاطر نشان می سازد که مخاطبان عملاً برای صاحبان تبلیغات (یعنی استثمارگران اصلی خود) کار می کنند، چرا که وقت خود را به طور رایگان به رسانه ها اختصاص می دهند و رسانه ها نیز وقت آن ها را یک جا و به عنوان یک کالا به صاحبان تبلیغات می فروشند.

وینسنت مسکو و دیوید لوین در خصوص نقش ارتباطات در فرایند کالایی سازی می نویسند:

فعالیت ها و فناوری های اطلاعات و ارتباطات در تمام بخش های جامعه در فرایند کالایی سازی مشارکت دارند.

برای مثال، گسترش ارتباطات کامپیوتری نه فقط به شرکت های ارتباطی، بلکه به همه شرکت ها امکان می دهد تا کنترل بیشتری بر فرایندهای تولید، توزیع و مبادله داشته باشند.

برچسب ها

علی اصالتی

دانشجوی علوم ارتباطات اجتماعی، نویسنده در حوزه ارتباطات، فرهنگ و جامعه شناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن