علمی توصیفی

هرزه نگاری فقر

ناراحت می شویم وقتی می بینیم رسانه، انسان ها را به خصوصیاتی فرو می کاهد که بتوان از آن برای اثباتِ نکته ای، برانگیختنِ واکنشی احساسی، یا سودآوری استفاده کرد.

نحوه بازنماییِ فقرا در رسانه ها، همین مشکل را دارد، چون از وضعیتِ آنها و چه بسا رنج های شان برای منفعتِ مالی سوءاستفاده می کنیم.

آن گونه که رسانه ها نشان می دهند فقر شبیه آن کودکِ گرسنه ای ست که مگس ها بر صورت اش نشسته اند. در چنین تصاویری، فقر، کثافت است و ژنده گی و بیچاره گی.

این کار که «هرزه نگاری فقر» نام دارد هیچ کمکی به پرداختن به مشکل اصلی و ساختاریِ فقر نمی کند. هرزه نگاریِ فقر مقوله فقر را صرفن به مثابهِ رنجِ مشاهده پذیر و ناشی از نبودِ منابعِ مادی تعریف می کند.

فقر شبیه هیچ چیز خاصی نیست بلکه پدیده ای است چندوجهی. هرزه نگاری فقر تلاش می کند یکی از تجربه های پیچیده ی انسان را فهمیدنی، مصرف پذیر و «آسان حل» جلوه دهد.

هرزه نگاریِ فقر به صدقه می انجامد، نه کنشگری؛ مردم صدقه دهنده می شوند، نه مدافعِ حقوق.

این نوع مواجهه ساده انگارانه با فقر، ایدئولوژیِ خطرناکی را تداوم می بخشد: فقرا حس می کنند وابستگانی بیچاره اند و خیّرینِ ثروتمند، خود را منجی می پندارند.

هیچ حرفی از این موضوع به میان نمی آید که چطور می توان فقرا را توانمند ساخت یا گام به گام کمک شان کرد تا تواناییِ ذاتیِ خود را درک کنند و تواناییِ این را بیابند که کارگزارِ تغییر در اجتماعاتِ خود باشند.

فقر پدیده ای همه جانبه است و بر تمامِ وجودِ فرد اثر می گذارد نه فقط آن چه دیده می شود.

یاریگر و یاری گیر، دیدِ بسیار متفاوتی نسبت به فقر دارند. تعریفی که اکثرِ مخاطبانِ آمریکایی از فقر دارند بر پایه ی رنجِ جسمی و فقدانِ منابعِ مادّی ست، حال آن که فقرا وضعیتِ خود را به لحاظِ روان شناختی و احساسی توصیف می کنند. واژه هایی مانند شرم، فرودستی، ناتوانی، خواری، ترس، بیچارگی، افسردگی، انزوای اجتماعی، محرومیت از حقّ ِ صحبت و ابرازِ وجود در کلامِ آنان متداول است.

یکی از مشکل های بزرگ هرزه نگاریِ فقر این ست که موفقیتِ چشم گیری در توانمندسازیِ افرادِ ناشایسته دارد.

این امر به دو طریق صورت می گیرد:

اول، هرزه نگاریِ فقر به خیّرین می گوید به خاطرِ جایگاه شان در جامعه و منابعی که در اختیار دارند می توانند منجیِ افرادِ آسیب پذیر باشند در حالی که خودشان هیچ چیز از فقر، شرایطِ ایجادِ فقر، و وضعیتِ فقیر نمی دانند. به بیانی دیگر برای خیّرین، توهمِ اثرگذاریِ مفید ایجاد می کند.

دوم، هرزه نگاریِ فقر یاری گیران را ناتوان می سازد. تبلیغات و مطالبِ بازاریابی که رنجِ فقرا را نشان می دهد تا حمایتِ مالی از خیّرین دریافت کند لاجرم، این پیام را برای سوژه های شان (فقرا) به دنبال دارد که فقرا واقعن وابسته هایی بیچاره اند که برای هرگونه تغییرِ ماندگار به حمایتِ ثروتمندان نیاز دارند.

امّا، واقعیتِ این است که رسیدگیِ درست به فقر، مستلزمِ «توانمندسازیِ فقرا» به شکلی است که بتوانند اجتماعاتِ خود را متحول سازند.

اگر بخواهیم واقعن اجتماع را دگرگون کنیم تا از عدالتِ اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشند، باید کاری کنیم تا «صدایِ خودشان» شنیده شود‌. نمی توانیم «برساخت های خودمان» را بر آنان «تحمیل» کنیم.

منبع: برش هایی از مقاله امیلی رونیگ در ترجمان

دکتر سلمان سفیدچیان

دکترای مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی از دانشگاه علامه طباطبایی، معاون منابع انسانی نیان الکترونیک و مشاور حوزه سازمان و مدیریت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا