دل نوشته علمی

چرا بعضی ها جواب تلفن یا پیام شما را نمی دهند؟

چرا بعضی ها جواب تلفن یا پیام شما را نمی دهند؟ تحلیلی جامعه شناختی به کمک نظریه مبادله هومنز

شاید برای هرکسی پیش آمده باشد که وقتی به کسی زنگ یا پیام می زند، طرف مقابل جواب او را نمی دهد.

کنشی که این روزها بسیار شایع شده است.

زمانی نه چندان دور پاسخ ندادن به تماس یک فرد، نوعی بی احترامی تلقی می شد، ولی این روزها امری عادی شده است و ممکن هر فردی در طول روز به دفعات باچنین وضعیتی روبرو شود.

البته تعداد دفعات مواجه شدن با این وضعیت، بسته به موقعیت و پایگاه اجتماعی تماس گیرنده، کم و زیاد می شود.

در چنین وضعیتی ممکن است فرد با ارزیابی رابطه خود با طرف مقابل به نتیجه ای برسد.

نتیجه ای که هرگز بر زبان آورده نمی شود، چرا که برای فرد ناخوشایند است.

اما جامعه شناسی این موضوع را به عنوان یک کنش ارتباطی چگونه تجزیه و تحلیل می کند؟

یقیناً با رویکردها و نظریه های مختلف می توان این موضوع را تحلیل کرد، ولی در این یادداشت با استفاده از نظریه مبادله اجتماعی هومنز مورد تحلیل قرار می گیرد.

مبتکر اصلی نظریه مبادله جورج هومنز است.

از دیدگاه هومنز دنیای اجتماعی متضمن افرادی کنشگر است که در حال مبادله پاداش یا هزینه هستند.

انسان از نگاه هومنز موجود خردباوری است که با هدف به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن زیان خویش به محاسبه شادی‌ها و لذت‌ها و نیز آلام خود می‌پردازد.

بنابراین بر اساس نظریه تبادل اجتماعی، رفتارهای افراد نتیجه تجزیه و تحلیل هزینه و فایده است.

اگر شخصی معتقد باشد که از طریق رفتاری قادر به دریافت پاداش بیشتر از آن است که با انجام آن از بین برود، در این صورت فرد رفتار را انجام می دهد.

برعکس، وقتی فرد احساس کند هزینه بیشتر از سود آن است، رفتاری انجام نخواهد داد.

شاید همین توضیح گویای این باشد تا جواب دادن و جواب ندادن به تماس ها و پیام های تلفن و موبایل را با آن تحلیل کرد.

فرد در ارتباط با دیگران سود و زیان خود از آن ارتباط را ارزیابی می کند.

در تماس های موبایلی هم این ارزیابی با نگاه کردن به شماره تماس گیرنده، صورت می گیرد.

فرد محاسبه می کند که پاسخ دادن به آن متضمن چه هزینه ها و چه فایده هایی برای اوست.

اگر صرفاً متضمن هزینه برای فرد باشد و یا هزینه آن بیشتر از فایده آن باشد؛ پاسخ نمی دهد.

بنابراین در جریان یک رابطه اجتماعی تجزیه و تحلیل هزینه و سود نقش اصلی را بازی می کند.

هزینه ها شامل مواردی می شود که شما آن ها را منفی می دانید، مانند مجبور شدن برای خرج کردن، وقت گذاشتن و تلاش برای یک رابطه.

به عنوان مثال، اگر دوستی دارید که همیشه مجبور است از شما پول قرض کند، در این صورت هزینه بردار ارزیابی می شود.

مزایای آن مواردی است که شما  آنها را مثبت می دانید و ممکن است از یک رابطه عایدتان شود که این می تواند شامل مواردی مانند سرگرمی، دوستی، همراهی و حمایت اجتماعی است.

هرچند این نوع تلقی از انسان بسیار تلخ و دردآور است، اما واقعیتی گریزناپذیری است.

چرا که بیشتر روابط از مقدار مشخصی بخشیدن و گرفتن تشکیل شده است، اما این نوع رابطه بُعد تاسف بارتری دارد و آن این است که انسان ها از منابع قدرت و ثروت یکسانی برخوردار نیستند تا در یک رابطه اجتماعی آن را خرج کنند.

کسانی هستند که موقعیت اجتماعی و اقتصادی خوبی ندارند و در جریان زندگی باید با افراد برخوردار از منابع ثروت و قدرت در ارتباط باشند.

حقیقتاً اگر فرد در یک رابطه اجتماعی نابرابر به لحاظ برخورداری از این منابع قدرت گیر افتاده باشد، باید منتظر پاسخ ندادن های بیشماری باشد.

شاید برخی ها به این نظریه هومنز انتقاد وارد کنند که تصور هومنز از انسان موجودی بسیار اقتصادی است که همه چیز را در سود و زیان می بیند.

ولی هومنز نظریه خود را متمایز از تصور انسان اقتصادی در قرن نوزدهم می داند.

چرا که از منظر او انگیزه عمل را تنها پول و کالا تشکیل نمی‌داد، بلکه تایید، احترام، عشق، عاطفه و دیگر نشانه‌های غیرمادی و نمادین نیز از اهمیت برخوردار بود.

براین اساس پاداش و سود تنها بُعد اقتصادی ندارد.

انسان هایی هستند به خاطر ارزش های انسانی درگیر روابط اجتماعی می شوند و برای حفظ این ارزش ها هزینه های زیادی هم پردخت می کنند؛ اما در دنیای مادی گرای امروز چنین انسان هایی بسیار نادراند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا